عبيد الله دبير بود و او را به لقب مه خواندندى زيرا كه سخت نيكو روى بود . پس على بن ابى طالب را بود . پس از پس على عمرو بن العاص اميرى مكّه يافت و آن مدينه از قبل معاويه . عبيد الله را گفتا : تو مولاى كيستى ؟ گفت : مولاى پيغمبر . گفتا : نيستى مولاى مايى كه من و پدران من ترا آزاد كرديم . گفتا : نيستم كه مولاى پيغمبرم . بار سديگر همچنين بگفت و او همچنان جواب داد . عمرو او را صد تازيانه بزد . گفت : مولاى كيستى . گفت : آن شما . پس دستش باز داشت .
و ششم سلمان الفارسى بود از عجم ، و گروهى گفتند از شهر رام اورمزد بود ، و گروهى گفتند از پارس بود از شهر شاپور ، و نامش به عجم اندر فيروزان بود و برده افتاده بود به دست جهودان ، و جهودى او را مكاتب كرده بود تن او بفروخته . پس پيغمبر عليه السّلام بهاى او بداد و او را آزاد كرد ، و هفتم سفينه بود بندهء امّ سلمه ، او را آزاد كرد بدان تا خدمت پيغمبر كند . و گروهى چنين گويند كه سياه بود و نامش مهران بود ، و هشتم انسه بود ، و گروهى گفتند عيينه بود و سوار بود و پدرش از عجم بود و مادرش از حبشه . چون پيغمبر عليه السّلام بنشستى او مردمان را بار دادى . پيغمبر او را بخريد و آزاد كرد ، [ نهم ابو كبشه بود كه نامش سليم بود و از مواليد مكّه بود ، و پيمبر او را بخريد و آزاد كرد . ابو كبشه در بدر و احد و جنگهاى ديگر با پيمبر همراه بود ] و دهم ابو مويهبه بود ، و او هم مولاى پيغمبر بود . پيغمبر او را بخريده بود و آزاد كرده ، و يازدهم فضاله بود هم آزاد كرد او بود ، و دوازدهم مدعم بود [ 217 b ] بندهء رفاعة بن زيد ، و او را به پيغمبر بخشيد ، و پيغمبر او را آزاد كرده بود و به حرب وادى القرى تيرى بيامد و او را بكشت ، و چهاردهم ابو ضميره بود هم از عجم و از فرزندان كى گشتاسپ بود ملك عجم ، و نامش واح بود به زبان عجم ، و واح بن شيرزاد بود و آزاد كرده بودش ، و گروهى گفتند كه از حىّ اى به دست پيغمبر افتاده بود و او را آزاد كرد ، و وصيّت نامه به دست فرزندان او بود ، و يك تن از فرزندان او آن وصيّت نامه سوى منصور بو دوانيق آورد و منصور آن را بر چشم نهاد و او را سيصد دينار بخشيد ، و پانزدهم سياهى بود و مولاى پيغمبر بود و اشتربان بود كه شتران پيغمبر داشتى ، گاهى از
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 313
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣١٣