سديگر استرى بود سپيد نامش فضّه ، و اين فروة بن عمرو فرستاده بود ، و پيغمبر آن را به بو بكر فرستاد .
و دو خر بودش او را يكى نام عفير و ديگر يعفور . و اين عفير را مقوقس فرستاده بود و ديگر نجاشى .
و سه اشتر بودش ماده كه برايشان بر نشستى جمّازه يكى از نام قصوا ، و آن بو بكر خريده بود به مكّه و فربه كرده وقت هجرت را . و پيغمبر آن شب كه از غار بيامد ، بو بكر اين اشتر پيش آورد . پيغمبر آن اشتر را از او بخواست به بها . بو بكر گفتا : يا رسول الله ، به هشت صد درم خريدم . پيغمبر آن قصوا از بو بكر به چهار صد درم بخريد و بر نشست و هجرت كرد ، و بر او به مدينه آمد . و ديگر اشترى بود نامش جدعا ، و همه گوشش بريده بود ، و سديگر اشترى بود نامش عضبا ، و سر گوشهايش بريده بود .
و پيغمبر را جز اين جمازگان ، بيست شتر ماده بود كه شير دادندى ، و از آن ده هر روز به گياه بردندى و به شب باز آوردندى ، و ده شتر آن بودى كه به در نه زن بودى كه بدوشيدندى ، و يك شتر از بهر پيغمبر دوشيدندى . نام آن اشتران حنّا ، و سمرا ، و عريس ، و سعديّه ، و بغوم ، و يسيره ، و ريّا ، و حما ، و برده ، و شقرا ، و اين شقرا پيغمبر را بودى خاصّه ، و آن نه اشتر به در نه زن بودندى ، و شتر پالان بسيار بودش و مولاى او داشتى اين شتران را ، آن مولا كجا اعرابيان بكشتندش .
اين بيست اشتر آن بود كه كس بر ننشستى و دوشيدن را داشتى .
و پيغمبر عليه السّلام هفت بز ماده داشت شير را كه هر روزى [ 218 a ] بامداد به گياه بردندى و شبانگاه باز آوردندى و شيرشان بدوشيدندى . و آن كس كه ايشان را به گياه بردى نام او ايمن بود و اين بزان را نام عجوه ، و زمزم ، و سقيا ، و بركه ، و اطلال ، و اطراف ، و دسه بود ، و اين بودند چهارپايان پيغمبر عليه السّلام كه ياد كردند .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 316
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣١٦