كه او را به زنى كند . شويش از پس بيامد و از بهر او مسلمان شد . پيغامبر او را پرسيد كه مرا خواهى يا شويت ، گفت : شويم را . و پيغمبر او را به شوى باز داد .
و چهارم حبيبه بود دختر عبّاس بن عبد المطَّلب ، و پيغمبر او را به زنى خواست .
گفتا عبّاس كه يا رسول الله ، او با تو شير خورده است . و پنجم جمره بود دختر حارث بن [ ابى ] حارثه ، و او را از پدرش بخواست به زبان خويش . حارث نخواست كش به دو دهد ، بهانه كرد به دروغ و گفت ترا نشايد كه بر تن پيس دارد .
پيغمبر خاموش شد . حارث چون به خانه شد ، دخترش پيش شده بود هم آنگاه .
اكنون يك سره شمار آن زنان كه پيغمبر به زنى كرد و آنكه بخواست و به زنى نكرد اين است كه گفتيم ، و كنيزكان سريّت دو بودند ، يكى ريحانهء دختر زيد قرظى از بنى قريظه گزيده بود و از او فرزند نيامدش ، و ديگر ماريه دختر شمعون قبطى كه مقوقس فرستاده بود ، و او را از ماريه پسرى آمد او را ابراهيم نام كرد و دو سال بزيست و بمرد .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣١١