نيكى به او مأجور و بر بدى نسبت به او معاقب است .
و امّا حقّ برادرت پس اينست كه بدانى كه او دست تو و عزّت تو و نيروى تو است ، پس او را بجاى سلاحى براى معصيت خدا ، و نيروئى براى ظلم بخلق خدا مگير ، و يارى او در برابر دشمنش و نصيحت براى او را وامگذار ، و اين در صورتى است كه او خداى تعالى را اطاعت كند ، و الَّا ميبايد تا خدا بر تو گرامىتر از او باشد ، و لا قوّة إلَّا با لله .
و امّا حق آن مولاى تو كه در بارهء تو انعام كرده پس اينست كه بدانى كه او مال خود را در جهت مصلحت تو انفاق نموده ، و تو را از ذلَّت و وحشت بردگى بعزّت و انس آزادى برآورده ، چنان كه تو را از اسارت مملوك بودن رها كرده ، و قيد بندگى را از تو گشوده است ، و تو را از زندان خارج كرده ، و مالك نفس خويش ساخته ، و براى عبادت پروردگارت فارغ و آسوده خاطر نموده است ، و همى بايد تا بدانى كه او در زندگى و مرگ تو سزاوارترين خلق نسبت به تو است ، و يارى رساندن به او با جان تو و با هر چيز از تو كه مورد حاجت او باشد بر تو واجب است ، و لا قوة الا با لله .
و أمّا حقّ آن مولاى تو كه در باره اش انعام كرده اى ، پس اينست كه بدانى كه خداى عزّ و جلّ آزاد كردنت او را وسيله اى براى تقرّب بخويش و حجابى براى تو در برابر آتش دوزخ
من لا يحضره الفقيه ( فارسي ) — صفحة 564
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٥٦٤