مختار دستور داد خلعتى به أو بدهند و 1000 دينار نيز كمك كنند وگفت : " پيش
عامر بن أبي ربيعه برو ومىدانم كه تو بر ضد ما نيستى ، بلكه در مسير ما ودر تعقيب
أهداف ما هستى . اكنون به من بگو اگر رفيقت از ما سؤال كرد ، در پاسخ أو چه خواهى
گفت ؟ "
وى جواب داد : " در پاسخ أو خواهم گفت : مختار با شصت هزار سپاه شجاع آماده
كارزار مىباشد . " مختار گفت تو را به خداوند بزرگ قسم مىدهم كه هرگز جز راست
وصحيح ، چيزى به زبان نياورى . در پاسخ به أو بگو من اردوى مختار را همراه إبراهيم
ملاقاة نمودم . آنان بيست وچهار هزار جنگنده شجاع بيشتر نبودند .
مرد ازدى گفت : " چشم ! حقيقت را مىگويم . " مختار باز بر عطاياى أو افزود . مرد
أزدى به راه افتاد وهنگامى كه نزد عامر رسيد ، داستان را از أول تا آخر به أو بيان كرد .
عامر به أو گفت : " مىخواهم حاجتي از من را روا كرده باشى ودر مقابل آن ،
جايزه اى به مبلغ ده هزار درهم وده هزار دينار دريافت نمايى . "
أزدى گفت : " أمير ! حاجت تو چيست ؟ "
گفت : " تو دوباره به سوى مختار برگرد واين نامه را به جمعى از أصحاب وياران
أو كه أسامي آنان در نامه گنجانده شده است برسان . آنان چهارده نفر بيشتر نيستند . من با
آنان در مورد قتل مختار پيمان بسته أم وآنان هم اكنون از خواص أصحاب وياران أو
هستند . "
مرد أزدى گفت : " أمير من ، اگر دوباره به لشكر مختار برگردم ، مىترسم جان مرا
قصد كنند ، چون آنان ديده بانانى دارند كه مرا مىگيرند وگردن مىزنند . "
عامر گفت : " من راه چاره اى به تو مىآموزم كه اگر با آن شيوه رفتار نمايى ، نه
تنها گرفتار نمىشوى ، بلكه به جايزه ونوايى نيز خواهى رسيد . "
گفت : " آن راه چاره چيست ؟ "
عامر گفت : " اين ده هزار دينار وده هزار درهم را بگير وهر آنچه را نيز مختار
به تو داده است ، پيش أهل وعيال خود قرار بده . لباسهاى خود را بيرون كن وبه جاى
اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي ) — صفحة 288
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص٢٨٨