ماندگار مىباشد . مختار وإبراهيم نيز هر دو از افراد مؤمن وخداشناسى هستند وسپاه
وياران آنان نيز افراد با ايمانى هستند . در سپاه آنان نه ساز وآوازى ونه لهو وميگسارى
ونه رواج منكراتى هست . در اردوگاه آنان جز ذكر خدا وياد أو ، چيز ديگرى مشاهده
نمىشود . آنان دايم در ذكر خدا ، تلاوت قرآن ولعن بر ستمگران وقاتلان أبا عبد الله
حسين ( ع ) هستند . هر وقت آبى مىخورند ، تشنگى امام وياران أو را ياد مىكنند .
حيف نيست كه آخرت خود را با دنيا معامله نمايى . به نزد مختار برو وپيشگاه أدب أو
را ببوس وبا أو خلوتى كن وواقعيت امر را با أو در ميان گذار . در اين صورت به فيض
أعلى وثواب دايمى نايل مىشوى . "
سپس پيش مختار رفت وزمين أدب را بوسه زد وگفت : " تو پيش من مقام أعلى
وارزشمندى دارى . كافى است لحظه اى با من خلوت كنى . "
وقتي آن دو نفر خلوت نمودند ، داستان فتنه گرى عامر ووجود جاسوسان در
سپاه مختار را با نام ومشخصات آنان بازگو نمود ونامه اى را كه عامر بن أبي ربيعه به
افتخار آن جاسوسان نوشته بود ، به مختار نشان داد ، وگفت : " حقيقت امر اين است : من
در مورد دنيا وفناى آن ودرباره آخرت وبقاى آن ، فكر وانديشه نموده أم وهم اكنون
به درگاه خدا رو آورده أم . "
مختار از أو تشكر نمود ودر مورد احساسات پاك أو تحسين گفت . فورا به سوى
أصحاب وياران خود برگشت وداستان مرد أزدى را با إبراهيم در ميان گذاشت
وجاسوسهاى عامر را معرفى نمود .
در اين هنگام ، مختار آن چهارده نفر را با نام دعوت نمود . آنان به اتفاق هم در
فكر وتوطئه قتل مختار بودند . وقتي به حضور رسيدند ، مختار عمامه را از سر خود
برداشت وشمشير را از غلاف كشيد وهر 14 نفر را يكى پس از ديگرى گردن زد .
سپس إبراهيم نزد يكى از آنان كه هنوز سالم باقي مانده بود رفت واظهار نمود :
" أمير از كشتن شما نادم وپشيمان گشته است . لطفا حقيقت امر را بيان نما ، چگونه قصد
جان مختار را نموده بوديد ؟ "
اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي ) — صفحة 290
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص٢٩٠