" راست بگو در روز عاشورا چه كارى انجام دادى ؟ "
گفت : " من به صورت شريف امام ، سيلى زدم . " إبراهيم گفت : " اى واي بر تو ! اى
واي بر تو ! اى ملعون ! آيا از خدا نترسيدى ؟ از جدش رسول خدا خجالت نكشيدى ؟ "
پس از شنيدن اين اعتراف دستور داد گوشت رانهاى أو را بريدند تا مشرف به مرگ شد .
در اين موقع سرش را از بدن جدا ، وجسد پليد أو را نيز سوزاندند .
سپس أبجر ( يا بحر ) بن كعب را آوردند . إبراهيم رو به أو گفت : " راست بگو در
روز عاشورا چه كردى ؟ واي بر تو باد ! " أبجر گفت : " كارى انجام نداده أم ، فقط روسرى
زينب را از سرش گرفتم وگوشواره ها را از گوشش كندم ، به حدى كه گوشهايش را پاره
نمود . "
إبراهيم در حالي كه گريه مىكرد گفت : " اى واي بر تو ! آيا أو چيزى به تو
نگفت ؟ " أبجر گفت : " چرا ، أو به من گفت : خداوند دستها وپاهاى تو را بشكند وبا آتش
دنيا قبل از آخرت تو را بسوزاند ! "
إبراهيم رو به آن دشمن خدا ورسول ( ص ) گفت : " اى واي بر تو باد ! آيا از خدا
ورسول خدا ( ص ) خجالت نكشيدى ؟ ورعايت حال جد أو را ننمودى ؟ آيا هرگز دلت
به حال أو نسوخت وبه حال أو رقت ورأفت نياوردى ؟ "
سپس گفت : " دستهايت را جلو بياور . " أو دستها را جلو آورد . در همان لحظه
دستور داد آنها را قطع كنند . سپس إبراهيم پاهاى أو را نيز قلم نمود وچشمان أو را
بيرون آورد وبا أنواع عذاب وشكنجه ها به درك اليم وأصل ساخت .
حمل سرهاى قاتلان به كوفه
إبراهيم پس از فراغت از كشتن وتعذيب فرماندهان سپاه ابن زياد ، دستور داد
ناقة ها وشترها را حاضر سازند وسرهاى مقتولين را بار كنند . تعداد سرها بيش از 20
هزار رأس بود . در ميان آنها سر عبيد الله بن زياد مشخص تر بود . إبراهيم تمام غنايم
واموالى را كه به دست آورده بود ، به حضور مختار در كوفه ارسال داشت وجريان حنظله