اى صاحبان بصيرت وعبرت ! واى صاحبان انديشه ونظر ! مقاتل اين عترت
طاهره را گفتگو نماييد وبا خداى خود اين وحدت وكثرت واين تنهائى را نوحه سرايى
كنيد ، وبا ريختن أشك چشم ، به مساعدت ويارى آنان بشتابيد ، وبه از دست دادن اين
نصرت ويارى ، تأسف بخوريد ، چون أرواح اين عزيزان ، امانات سلطان مردم وميوه دل
پيامبر خدا ونور چشم زهراى بتول مىباشند . اينان افرادى هستند كه پيامبر خدا لبان
مبارك خود را بر روى دندانهاى اينان مىگذاشت ، وپدر ومادر آنان را بر تمام پدران
ومادران جهان ، فضيلت وبرترى مىداد . شاعرى گفته است :
" اگر در مورد أحوال آنان در شك وترديد هستى ، پس احوالشان را از سنن مستند
رسول ، ومحكم تنزيل ( قرآن ) جويا باش ، چون در اين دو منبع ياد شده ، عادلانه ترين
شاهد وگواه نزد أرباب انديشه ، ونيز شرح فضل آنان آمده است . در همين منابع ، وصيت
وسفارشى كه جبرئيل در مورد آنان به پيامبر اسلام ( ص ) نموده ، آمده است . "
نمىدانم چگونه با آن همه نزديكى عهد وزمان به پيامبر خدا ، اين جور وستم روا
گرديد ، واحسان ونيكى پدرانشان را اين گونه جبران وتلافى كردند ؟ آنان چگونه به
خود جرأت دادند نشاط وخوشحالى پيامبر را اين گونه با تعذيب وشكنجه ميوه دلش
مكدر سازند ، وقدر زحمات أو را با ريختن خون اولادش ، اين گونه كوچك شمارند ؟
اينان چگونه وصاياي پيامبر خدا را در مورد آل وعترت أو قبول كرده بودند وچه
جوابي را در لحظه ملاقاة وديدار أو فرآهم خواهند نمود ؟ جايى كه تمام بناها
وساخته هاى أو را ويران نموده واسلام ، فرياد وا مصيبتا را بلند كرده است . خدا به فرياد
قلبي برسد كه از ياد آورى وتذكار اين أمور ناراحت ودردناك نگردد . شگفتا از غفلت
وبي توجهى مردم روزگاران . نمىدانم عذر وبهانه أهل اسلام وايمان ، در اتلاف وضايع
ساختن حزنها واندوه ها چه خواهد بود ؟
آيا آنان نمىدانند كه محمد ( ص ) پيامبر خدا در اين مصيبت غمگين ودردناك
مىباشد ؟ آيا نمىدانند حبيب وعزيز أو روى زمين افتاده است وفرشتگان اين
بزرگترين مصيبت را تعزيت وتسليت گويى مىكنند ، وپيامبران در اندوهها ومصائب
آنان مشاركت دارند ؟ پس اى وفاداران به مكتب خاتم الأنبياء ! شما چرا با گريه وأشك به
كمك ويارى أو بر نمىخيزيد ؟ اى دوستدار پدر بزرگوار زهراى عزيز ! تو را به خدا
سوگند مىدهم كه همراه أو به گريه وزارى ونوحه سرايى فرزندان زهرا ( س ) بپردازى
اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي ) — صفحة 25
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص٢٥