« شهر رمضان » از باب اضافه عام است به خاصّ : « شهر » عامّ است و « رمضان » خاصّ ؛ مانند يوم الجمعه ، كه « يوم » عام و « جمعه » خاصّ مىباشد . اين تعبير از باب « حركت نقلة » يعنى به راه افتادن وسيله نقليّه است ، كه « حركت » عامّ و « نقلة » خاصّ مىباشد . بعضىها گفتهاند « شهر » براى « رمضان » نام براى ماه رمضان است ، مثل « ابن دابّه » كه نام است براى غراب « زاغ » و به همين خاطر بعضى از علماى شيعه از ائمّه عليهم السلام نقل نمودهاند ، كه فرمودهاند « رمضان » تنها نگوييد و بلكه « شهر رمضان » بگوييد ، براى اينكه شما نمىدانيد كه « رمضان » چيست ؟ در اين قول نظر است به دليل اينكه در اعلام و نامها نمىتوان تصرّف كرد ؛
در حالى كه در حديثى آمده است ، كسى كه ماه رمضان را از روى ايمان و قصد قربت ، روزه بگيرد ، خداوند گناهان گذشتهاش را مىبخشد » . « 1 » يعنى در اين حديث « رمضان » به تنهايى و بدون كلمهء « شهر » ذكر شده است ، اگر علم و نام خاصّ بود ، بايد « شهر رمضان » مىگفت .
يعنى : اگر بر فرض قبول كنيم كه ائمّه هدى ( عليهم السّلام ) فرموده باشند « لا تقولوا رمضان . . . » نهى بر كراهت حمل مىشود ، نه بر حرمت ؛ يعنى تنها « رمضان » گفتن حرام نيست . براى اينكه با لفظ قرآن مخالفت دارد .
چرا رمضان ؟
بعضىها در مورد وجه تسميه ، ماه روزه را به « رمضان » گفتهاند اين امر به جهت موافقت روزهاى شدّت گرما است و يا اينكه روزهداران در حرارت گرسنگى مىسوزند ، مىباشد .
قول بهتر ، گفتهء نحوى معروف ابن سكيّت است كه « رمضان » از رمضته ، أرمضه ، و أرمضه و رامضه ، گرفته شده است و آن به معناى اين است كه آن را بين دو سنگ صاف قرار بدهد و آن را به صورت آرد درآورد . مناسبتش به اين است كه روزهدار نفس خود را ميان دو سنگ گرسنگى و تشنگى مىنهد تا حواسّش در مقابل نفسش ، نرم و ملايم گردد و نفس نتواند در راه خواستههاى خود با او به معارضه و مقابله بپردازد .
اگر « شهر رمضان » مرفوع خوانده شود . بهتر است كه خبر براى مبتدا محذوف باشد و تقدير آنچنين است : « هى شهر رمضان » يعنى : « اين ايّام معدوده ماه رمضان است » .
هامش
( 1 ) . غوالى اللئالى ، ج 2 ، ص 81 ، حديث 216 ، تهذيب الاحكام ، ج 4 ، حديث 421 .