نوع ششم : مستحبّات نماز
نوع ششم : در ارتباط با مندوبات و چيزهائى است كه در نماز ، مستحبّ است ، در اينباره آيات چندى در كتاب كريم وجود دارد :
[ 50 ] آيه اولّ :
« وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتِينَ
« 1 »
»
؛ « از روى خضوع و اطاعت براى خدا بهپا خيزيد » . احمد بن عبد اللّه بن متوّج بحرانى « 2 » كه با فاضل مقداد ( مؤلّف ) هم عصر بوده است ، فرموده است ( عين عبارت او از اين قرار است ) ، با آيهء مباركه جهت اثبات مستحبّ بودن « قنوت : يعنى دعاى دست » در نماز ، مىتوان استدلال نمود ، زيرا كسى كه قائل به وجوب آن باشد ، وجود ندارد . در فرض شكّ بر اينكه قنوت واجب است يا نه ، « اصالة البرائة » جارى مىشود و برائت ذمة را به اثبات مىرساند و صيغهء امر در ندب ( استحباب ) ، استعمال شده است ، مانند قول خداوند « هنگامى كه معاملهاى انجام داديد ، شاهد بگيريد « 3 » » . كه شاهد گرفتن و گواهى دادن ، مستحبّ است .
سخن مذكور از چند جهت داراى اشكال و ايراد مىباشد :
وجه اوّل : معاصر ما فرمود وجوب قنوت را هيچكس نگفته است . اين سخن ، بى اطّلاعى وى را نسبت به اقوال علماء مىرساند ، زيرا ابن بابويه و ابن ابى عقيل كه در عالم فقه منزلت و مقام والايى را دارند ، به وجوب قنوت در نماز نظر دادهاند .
وجه دوّم : « أصالة البرائة » زمانى اعتبار و حجيّت دارد كه دليل و نصّى در كار نبوده باشد و در اينجا وجود دارد .
وجه سوّم : فرمود صيغهء امر در ندب به كار رفته است . اگر مقصودش لفظ
« قُومُوا »
؛ « بهپا خيزيد » باشد ، بىترديد براى وجوب است ، چنانكه خود آقاى معاصر و غير او ، براى اثبات وجوب قيام در نماز همين
« قُومُوا »
استدلال نمودهاند . اگر صيغه مذكور براى وجوب باشد ، ديگر ندب و استحباب را از كجاى آن مىتوان استفاده كرد و در علم اصول ثابت شده است كه لفظ مشترك را در دو معنا نمىتوان به كار برد . و
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 238 .
( 2 ) . شيخ فخر الدّين احمد بن عبد اللّه بن محمد بن على معروف به ابن منوج بحرانى صاحب تفسير نهايهء فى تفسير يكى از فقهاى معاصر مؤلف كتاب مىباشد .
( 3 ) . سورهء بقره ، آيهء 282 .