كه « من نيز همچنينام » 5 . اين هر دو از رياحين در زمين فارس باشد .
مثل اين در عربيت ابن الاعرابى آورده است : عصافير نوعى است از درخت و صورت ميوهء او به « عصفور » مشابهت دارد يعنى گنجشك 6 را ماند . اين درخت را عرب « من راى مثلى » 7 گويد كه معنى او چنان باشد « كه ديد همچو من » .
( 1 ) . چنين است در نسخهء فارسى ؛ در برخى منابع فارسى كجومن ، و گفته مىشود كه اين مترادف « كاكنج » است ؛ نك .
II , Vullers
، 802 ؛ محيط اعظم ،
IV
، 44 . لكن در اينجا ظاهرا سخن بر سر گياهى ديگر است .
( 2 ) . چون من كه ديد .
( 3 ) . درخت گل ، نك . شمارهء 1072 .
( 4 ) . چنين است در نسخهء فارسى : منحيدون .
( 5 ) . من نيز چنينام .
( 6 ) . عصفر ( جمع : عصافير ) ، گنجشك فارسى .
( 7 ) . من رأى مثلى .
886 . كحل 1
- سرمه
محمد زكريا گويد 2 : يك نوع از سرمه آن است كه ميانهء او تهى نبود و جرم او چون شكسته شود ، به آبگينه 3 مشابه باشد ؛ اين نوع را از رى به اطراف برند و معدن او در آنجا باشد . نوعى از آن صباهانى است ، جوهر او جوهر سرب 4 است ، او آنچنان سخت نباشد كه نوع اول و جرم او مستدير باشد به شكل حب 5 .
نوع سوم از سرمه آن است كه او را طرخماطيقون 6 خوانند ، او [ داروى ] شامى است و تركيب او از چيزهاى مختلف است از معدنى و نباتى .
( 1 ) . مترادف عربى اثمد - سولفيدانتيموان ؛ نك . شمارهء 16 .
( 2 ) . قس .
Ruska . Al - R zi's Buch Geheimnis der Geheimnisse
، 86 .
( 3 ) . آبگينه ، نك . شمارهء 486 .
( 4 ) . جوهر سرب .
( 5 ) . در نسخهء فارسى افتادگى دارد و ترجمه از روى
Ruska , Al - Razi's Buch Geheimnis der Geheimnisse
، 86 صورت گرفته است .
( 6 ) . طرخماطيقون . در فصل تراخم « الجرب » حنين ( 188 ) از دارويى به نام نام برده مىشود اما به تركيب آن اشاره نمىشود .