887 . كرم 1
ابن صهاربخت او را مطلق ذكر نكند بل « كرم الشراب » 2 گويد .
كرم عرب « درخت تاك » 3 را گويد و تقييد او به شراب از جهت آن است كه كرم مختلف است و چون مطلق ذكر كرده شود معلوم نشود كه مراد كدام است و چون به شراب مقيد باشد ، آن ابهام لازم نيايد .
يكى از انواع او آن است كه او را عرب كرم البّرى گويد يعنى تاك دشتى و مويزه 4 از او حاصل آيد .
نام كرم مطلق به لغت رومى انفلوس 5 است و چون خواهند كه يكى از انواع او را ذكر كنند ، به دشتى ، كوهى ، بستانى و غير آن او را مقيد كنند از جهت تعريف .
دمعة الكرم 6 آن را گويند كه چون درخت تاك بريده شود از او آبى بيرون آيد ، يا وقتى كه سوخته شود آبى از او ترشح كند 7 و ممكن بود كه او منجمد شود چنانكه صمغهاى ديگر .
[ پيچكهايى ] كه از درخت انگور بيرون آيند و در چوبهاى ديگر تعلق كنند به شبه رشتهها ، آن را به لغت عرب عساليج گويند و يكى را ازو عسلوج گويند 8 .
ليث گويد : خفچه درخت تاك را عرب زرجون 9 گويد و اين لغت اهل طائف است و اهل تهامه و نواحى يمن .
شمّر گويد : « زرجون » سرب است و در پارسى « زرگون » بوده است يعنى لون او به لون زر مشابهت دارد . خمر را به زر تشبيه كنند و خفچه [ تاك ] را نيز به زر تشبيه كنند .
ابو عبيد از اصمعى روايت كند كه زرجون عرب « خمر » را گويد و درخت [ انگور ] را نيز گويد .
ابن شميل گويد : زرجون عرب « درخت انگور » را گويند و يكى را از درخت او « زرجونه » گويند 10 .
ابو سعد گويد : كرانههاى خفچههاى درخت انگور را عرب عقش 11 گويد .
ديسقوريدس گويد 12 : تاك دشتى را خفچه خردتر باشد از 13 تاك انگور ، شاخههايش بزرگتر 14 بود ، برگها سرخاند و به [ برگهاى ] « مارانگور » 15 كه در بستانها مىرويد مشابهت دارند اما پهنتر و خردترند . گلش به مو 16 مىماند ، ميوهاش به صورت خوشههاى كوچك است كه چون برسد سرخ مىشود و مانند انگور معمولى گرد است .
« سپيد تاك » 17 از نظر برگها و پيچكها شبيه تاك بستانى اما زيباتر است و به درخت كنار خود مىچسبد ؛ ميوهاش سرخ و به شكل خوشه است ، پوست را با آن دباغى