ارتكاب معصيت برود » . پس زر به او داد . هيچ در جوار او از كثيرا به او نزديكتر نبود . پس [ قدرى ] كثيرا بسود و چيزى ديگر بر وى افكند كه لون او به آن متغير شد و به زال داد . زال آن از وى بستد و به بشاشتى تمام رو به خانه آورد . چون بامداد شد و پيلور بر دوكان بنشست ، زال بر وى بگذشت ، او را ثناى بسيار گفت و مبلغى زر ديگر به شكرانه بر او عرضه كرد و گفت : « خداى بر تو رحمت كناد كه ما را و مسلمانان ديگر را از شر او خلاص دادى » . پيلور در حال متحير بماند و متعجب شد كه اين تأثير مناسب نبود مرقوت و خاصيت كثيرا را .
( 1 ) . صمغ
Astragalus gummifera Lab .
مترادف
A . tragacantha L .
؛ سراپيون ، 320 ؛ ابو منصور ، 482 ؛ ابن سينا ، 348 ؛ ميمون ، 191 ؛ عيسى ، 267 . كثيرا واژهء سريانى است .
( 2 ) . نسخهء فارسى : طراغافانيس ، بايد خواند طراغاقانثى - يونانى ؛ ديوسكوريد ،
III
، 20 .
( 3 ) . جير ، قس . اسلانف ، 328 : چير - صمغ .
( 4 ) . قادى ( ؟ ) .
( 5 ) . نسخهء فارسى : درافقنطى ، بايد خواند دراغقنطى ، نك . يادداشت 2 .
( 6 ) . انفثالا ، بايد خواند انقثالا ، قس .
II , Low
، 421 .
( 7 ) . زولزده ، قس .
II , Vullers
، 159 .
( 8 ) * . در
Picture
، 132 درج شده است .
( 9 ) . قتاد ، نك . شمارهء 814 .
( 10 ) . وجد ( ؟ ) .
( 11 ) . رستها سازند ، بايد خواند دستها سازند ( ؟ ) . در پى آن سخن از « خاصيت » است كه در آن از خواص درمانى گفته مىشود كه ما حذف مىكنيم .
( 12 ) . يا پيرزنى .
885 . كجومن 1
حمزه گويد : او را « چومن كه ديد » 2 گويند به لغت پارسى . او را به اين نام از آن خوانند كه ميوهء او از برگ او بيرون آيد نه از شاخ او . يعنى كدام است از انواع نبات چومن كه او ميوه از برگ بيرون آرد . حمزه [ سپس ] چنين گويد كه اين نبات به « درخت گل » 3 مشابهت دارد ، از ميانهء برگ او به شبه سيم رشته كرده شعبهء باريك بيرون آيد ، به سر آن رشته دانه باشد به لون سرخ و بعضى از آن دانهها در غايت سرخى باشد .
گويند : نوعى ديگر است از رياحين كه او را « منحيدون » 4 گويند و معنى او چنان باشد