ماسرجويه گويد : قيسور به كفك دريا 2 مشابهت دارد .
محمد زكريا گويد : او را در عرف « فينك » 3 گويند .
( 1 ) . يا قيشور ، از يونانى ( ديوسكوريد ،
V
، 90 ) - سنگپا ؛ ميمون ، 141 ؛
II , Dozy
، 432 .
قس . ابن سينا ، 658 .
( 2 ) . كفك دريا - معادل « زبد البحر » عربى ، نك . شمارهء 485 .
( 3 ) . فينك ، قس .
II , Vullers
، 703 ؛
II , Dozy
، 295 .
870 . قير 1
ليث گويد : اين را « قار » و « قير » تلفظ كنند ؛ [ قير ] را از قعر دجلهء بغداد بيرون آرند .
بعضى گويند او اختصاص به قعر نيل 2 ندارد بلكه در جمله رودخانهها بود و كشتىها را به او بيندايند 3 .
در سمرقند نوعى است از او ، او را « علك سياه » 4 گويند و زنان او را در وقت رشتن ريسمان بر دوكها استعمال كنند .
* يك نوع را از او در زمين هند « رال » 5 گويند . در صيدنه چنين ديدم كه اهل هند او را بسه 6 گويند و اين نوع ، تيرگى روغن نفط 7 است .
در زمين جرجان نوعى ديگر است كه به او مشابهت دارد و به موم 8 كه لون او سياه باشد هم مشابهت دارد و اهل خراسان او را در بعضى از حوايج استعمال كنند 9 .
دمشقى گويد قير ، « زفت » را گويند چون او خشك شود 10 .
( 1 ) . از يونانى - « موم » ؛ قس . ابو منصور ، 454 ؛ ميمون ، 138 ؛
II , Dozy
، 430 .
( 2 ) . در بالا از دجله سخن رفته نه از نيل .
( 3 ) . نسخهء فارسى : بنيداند . لسان العرب ،
V
، 124 : تطلى به الابل و السفن يمنع الماء أن يدخل - آن را به شترها و كشتىها مىمالند ، آن از نفوذ آب جلوگيرى مىكند . »
( 4 ) . علك سياه .
( 5 ) . رال ، قس .
Platts
، 583 .
( 6 ) . بسه ( ؟ ) .
( 7 ) . يا روغن سياه چراغ .
( 8 ) . موم ، نك . شمارهء 615 .
* ( 9 ) . در
Picture
، 131 درج شده است .
( 10 ) . در ديگر منابع : الزفت الرطب - « زفتتر » ؛ ميمون ، 138 ؛
II , Dozy
، 430 .