تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 838

مساهمون:

ص٨٣٨
باشد . نوعى از او به لون بنفسجى است . هرچه جرم او هموار باشد 2 ، پاكيزه نكند بلكه پوست را بكند و ببرد . بعضى گفته‌اند او را « قومو » گويند . ( 1 ) . سنگى به اين نام در منابع دسترس ما نوشته نشده است . خواص اشاره شده در بالا شبيه خواص مسحقونياست و احتمال مىرود كه قوبيون ( درست‌تر « قونيون » ) قونيا باشد كه نام مسحقونيا از آن ساخته شده است ، نك . شمارهء 993 . ( 2 ) . ترجمهء روسى : چگالتر باشد .

867 . قيموليا 1

« گل خوزى » 2 را قيموليا گويند و ذكر او در باب « طاء » آورده‌ايم 3 . ( 1 ) . يونانى - « كيمولسى » كه ( قيمولياغى - گل كيمولسى ) را در نظر دارد ؛ قس . ديوسكوريد ،
V
، 131 . اين اصطلاح از نام جزيره ( كيمولس ) گرفته شده است . در ابن سينا ( 318 ) آوانويسى نادرست : « گل كيمولى » . ( 2 ) . گل خوزستانى . ( 3 ) . نك . شمارهء 681 .

868 . قيقهن 1

ديسقوريدس گويد : قيقهن نوعى است از صمغ و معدن او در بلاد مغرب 2 است ، اندكى به « مرّ » مشابهت دارد ، طعم او به « زهومت » مايل بود و بوى او باقوت باشد . او را با بخورها چون ميعه و مرّ به هم استعمال كنند . بعضى گفته‌اند قيقهن « سندروس » است . ( 1 ) . يا قيقهن ، قيقهن ( و قنقهر ، قس .
II , Vullers
، 746 ) . با توجه به شباهت كامل نقل از ديوسكوريد در اينجا با آنچه در ترجمهء عربى ديوسكوريد ،
I
، 21 در عنوان « قنقمو » ( ) گفته شده مىتوان حدس زد كه « قيقهن » تحريف « كنكمن » يونانى باشد . به عقيدهء برخى از پژوهشگران ديوسكوريد صمغ
Amyris kataf Forsk .
است ؛
III , Low
، 32 و 395 . قس . ابو منصور ، 449 ؛ ابن سينا ، 632 ؛ ابن بيطار ، تفسير ، ورق 3 الف . ( 2 ) . بلاد مغرب ، ديوسكوريد ،
I
، 21 : بلاد العرب .

869 . قيسور 1

- سنگ پا ابن صهاربخت گويد : او نوعى است از صدف .