( 4 ) . چنين است در نسخهء اصلى ، اما معلوم نيست سخن بر سر چه نوع « قنه » است .
865 . قنفذ 1
- خارپشت
ثعلب از ابن الاعرابى روايت كند كه قنفذ را به لغت عرب انقد و انقذ 2 نيز گويند به ذال معجمه .
ليث گويد : خارپشت بزرگ را عرب حسكك 3 گويند . گويند قنفعة 4 نامى است از نامهاى ماده خارپشت .
ابن السكيت گويد : او را قنفذ : قنفذ گويند به ضم و فتح [ « فاء » ] .
به لغت رومى او را شرنكثون 5 گويند و بعضى گويند به لغت رومى او را اقسوسوروس 6 گويند . به لغت هندى [ خارپشت ] كوهى 7 را ساهى 8 گويند و در بعضى مواضع از اهل هند دشتى 9 را جاهه 10 گويند .
در كتاب حاوى آورده است كه [ خارپشت ] چهار نوع است : دشتى ، اهلى ، كوهى و بحرى 11 ؛ آنچه از او كوهى است چون آدمى را ببيند از خارهاى خود به سوى آدمى چون تير بيندازد .
( 1 ) . يكى از نامهاى عربى
Erinaceus europeaus L .
؛ سراپيون ، 108 ؛ ابن سينا ، 653 ؛
II , Dozy
، 413 .
( 2 ) . نسخهء فارسى : انقذ و انقذير ، بايد خواند انقد و انقذ ، قس .
Lane
، 2837 .
( 3 ) . نسخهء فارسى : حسكل ، بايد خواند حسكك ، قس . لسان العرب ،
X
، 411 .
( 4 ) . قنفعة ، قس . لسان العرب ،
VIII
، 303 .
( 5 ) . شرنكثون ( ؟ ) . در ديوسكوريد (
II
، 2 ) خارپشت ناميده شده است .
( 6 ) . اقسوسوروس ( ؟ ) .
( 7 ) . قس . شمارهء 434 ، يادداشت 2 .
( 8 ) . نسخهء فارسى : سياهى ، بايد خواند ساهى ، قس .
Platts
، 631 .
( 9 ) . يا [ خارپشت ] وحشى .
( 10 ) . جاهه .
( 11 ) . نك . شمارهء 72 ، يادداشت 15 .
866 . قوبيون 1
- ؟
سنگى از انواع سنگهاست كه او را « قوبيون » گويند و طعم او تيز بود . يكى از خواص او آن است كه اندام ريمناك را به او پاكيزه كنند ، [ زيرا ] در وى قوت پاك كردن اعضا عظيم