حمزه او را به « كنگران » تعريف كرده است .
ديسقوريدس گويد 8 : شاخههاى نبات او دراز بود ، برگ او به برگ عليق مشابهت دارد و ذكر عليق و هيئت او در حرف « عين » كردهايم 9 . بيخهاى او دراز باشد و خوشبوى بود .
( 1 ) . يا قنابرى و قنابرى . اصل آن سريانى و به اين معناهاست : الف )
Lepidium draba L .
؛ ابن سينا ، 630 ؛ ميمون ، 344 ؛ عيسى ، 10710 ؛ بدويان ، 2074 ؛ ب )
Plumbago europaea L .
؛ ابو منصور ، 455 ؛
II , Dozy
، 408 ؛ عيسى ، 1 144 .
( 2 ) . تملول ، مترادف عربى « قنابرى » ، لسان العرب ،
XI
، 80 ؛ ابو حنيفه ، 138 ؛ عيسى ، 1411 .
( 3 ) . برغست - نام فارسى « قنابرى » ،
I , Vullers
، 222 .
( 4 ) . غملول ، قس . لسان العرب ،
XI
، 80 و 506 ؛
Lane
، 2298 ؛
Low , pf .
، 178 .
( 5 ) . ورغست ، قس .
II , Vullers
، 1418 .
( 6 ) . به چند ،
I , Vullers
، 236 : بژند .
( 7 ) . هنجمك ، قس .
II , Vullers
، 1476 . قطعهء * 7 در
Picture
، 131 درج شده است .
( 8 ) . نقل از ديوسكوريد كه در اينجا آمده معلوم نيست در كدام عنوان ترجمهء عربى وجود دارد .
Lepidium draba L .
با يونانى مطابقت دارد (
I , Low
، 473 ) ، اما توصيف درابى ( ديوسكوريد ،
II
، 157 ) با آنچه در اينجا گفته مىشود ، مطابقت ندارد .
( 9 ) . نك . شمارهء 725 .
864 . قنّة 1
محمد يوسف « قنه » به تخفيف « نون » گفته است .
به لغت رومى او را گلتيا 2 گويند و به لغت سريانى حلبانيثا 3 گويند . او سبك است و لون اين نوع سپيدتر باشد از انواع ديگر 4 . و اما نوع دوم آن است كه جرم او ستبر باشد و اين نوع نيكوتر باشد در منابع و در استعمال [ داروها ] اين نوع به كار شود .
محمد زكريا گويد : اين نوع از وى آن [ صمغ ] است كه او را اطبا در كتب طب به « سكبينج » تعريف كنند .
( 1 ) . نام عربى « صمغ »
Ferula galbaniflua Boiss .
يا
Ferula rubricaulis Boiss .
، سراپيون ، 120 ؛ ابو منصور ، 452 ؛ ابن سينا ، 623 ؛ ميمون ، 339 ؛ عيسى ، 8212 .
( 2 ) . نسخهء فارسى : كلييا ، بايد خواند گلتيا - يونانى ،
III , Low
، 456 ؛ ديوسكوريد ،
III
، 78 :
خلبانى ( ) .
( 3 ) . حلبانيثا ، قس .
III , Low
، 456 .