رازى در الحاوى [ مىگويد ] كه روغنهاى به عمل آمده از گلها و مواد دارويى مانند گل سرخ و بنفشه يا آنها كه از راه سوختن ، « جان آتش » ( روح نارى ) به دست مىآورند مانند قطران ، بايد جداگانه بررسى شوند . او در الحاوى در فصل « شين » باز هم [ مىگويد ] كه « شربين » همان « قطران » است .
حمزه : قطران همان « جان مرده » 9 است ، زيرا مرده را چنان حفظ مىكند كه اندامهايش از هم نمىپاشند .
ديسقوريدس 10 : [ قطران ] را از صنوبر استخراج مىكنند ؛ بهترين [ قطران ] - غليظ ، شفاف ، با بوى شديد است ؛ اگر روى چيزى بيفتد ، اثرش پايدار است و تقريبا از بين نمىرود . * قطران داراى نيروى خورنده و تجزيهكننده بدن زنده ، نگهدارندهء بدن مرده است 11 ، به همين جهت آن را « زندگى مردگان » 12 مىنامند . لباس و پوست را فاسد مىكند 13 . از آن روغن تهيه مىكنند ، همان گونه كه از زفت به دست مىآورند .
ابو حنيفهء دينورى : خضخاض عالىترين و رقيقترين قطران در عربستان است ، آن را از « عرعر » 14 ، « عتم » 15 و « ثالب » 16 به دست مىآورند . ريشهها و شاخههاى اين [ درختان ] را مىگيرند ، با تبر خرد مىكنند ، پوست مىكنند و در آتشدانى 17 شبيه تنورهاى بزرگ 18 قرار مىدهند ؛ در ته آنها سنگى بزرگ به اندازهء كف [ تنور ] وجود دارد . سوراخ بالايى اين [ تنورها ] را مىبندند تا بخار خارج نشود ، از سمت خارجى آنها هيزم و زغال را آتش مىزنند و هنگامى كه عرعر گرم شد 19 ، مادهء رقيقى [ به تدريج ] روى سنگ مىچكد و از سوراخ خارج مىشود . اين [ مايع ] در آغاز به روغن بان مىماند ، سياه كمرنگ و كمبو و آميخته با آب است ؛ سپس در پى آن خضخاض است ؛ هنگامى كه [ تراوش ] قطران قطع مىشود ، مادهاى سياه ، غليظ و چسبنده به جريان مىافتد و اين زفت است .
قطران عرعر بهترين [ قطران ] است ، گرى 20 را درمان مىكند و پوست را نرم مىكند .
قطران عتم [ نيز گرى را ] درمان مىكند اما پوست خشن مىشود و ترك برمىدارد .
قطران غليظ « دقل » 21 ناميده مىشود . برخىها [ قطران ] رقيق را به توسط آتش غليظ مىكنند به گونهاى كه حتى خشك و شكننده مىشود .
پولس : درخت قطران به درخت عرعر ماند 22 و قطران روغن اوست 23 . قطران را به رومى ميرون 24 گويند .
مخلص مصرى در كتاب منقول گويد كه قطران را به لغت لطينى پيقولا 25 گويند .
( 1 ) . صمغ صنوبر ، سدر ، عرعر و جز اينها ؛ ابو منصور ، 443 ؛ ابن سينا ، 619 ؛ ميمون ، 341 ؛
III , Low
، 31 . نام عربى از قطر - چكيدن ، تراويدن مىآيد . نيز نك . شمارهء 417 .