( 1 ) . نام عربى
Atriplex hortensis L .
؛ سراپيون ، 105 ؛ ابن سينا ، 643 ؛ ميمون ، 331 ؛ عيسى ، 2714 .
( 2 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : اطرفسكوس ، بايد خواند اطرفكسوس - يونانى ،
I , Low
، 344 .
( 3 ) . قطبا ، قس . شمارهء 532 ، يادداشت 4 .
( 4 ) . القرطف ، قس . تاج العروس ،
VI
، 219 .
( 5 ) . السرمق ، نك . شمارهء 532 .
( 6 ) . سلمه ، طبق
II ) Vullers
، 318 ) تخم گياهى خاردار است . نام معروف فارسى قطف ، « سرمه » است ؛ نك . شمارهء 532 ، يادداشت 5 .
( 7 ) . التين الجبلى -
Ficus glumosa Del .
يا
Ficus variegata Bl .
؛ عيسى ، 17 - 837 .
849 . قطران 1
[ درخت قطران ] دو نوع است : كوچك مانند غار ، و بزرگ 2 ، روغنى كه از آن خارج مىشود ، همان قطران است . آنكه نمىداند ، مىگويد كه اين زفت رومى است .
* ابو حنيفه : خضخاض 3 قطران شامى را فقط در گذرگاههاى كوهستانى مرعش و حدث 4 از درختى به نام « شربين » 5 استخراج مىكنند ، همان گونه كه در عربستان به دست مىآورند .
و اما زفت ، آن را از « ارز » و « صنوبر » به دست مىآورند . تزفيت [ به اين معناست ] :
زفت خشك را با تر مىآميزند و با آن كشتىها را مىپوشانند ، زيرا [ زفت ] در برابر آب دريا مقاوم است ، و « قار » 6 نمىتواند در برابرش مقاومت كند و از هم مىپاشد .
جالينوس : صنوبرى كه آن را « شربين » مىنامند ، همان « درخت قطران » است .
ابو حنيفه : الشمّاخ كه ماده شتر خويش را توصيف مىكند ، گفته است :
پس گردنش 7 به دستمالهايى ماند ، مانده * در دستان روغنگران صنوبر
برخىها مىپندارند كه « قطران » افشرهء ميوههاى صنوبر است . كسى كه با قطران سروكار دارد ، ناگزير دست خويش را با آن آلوده مىسازد .
رؤبة گفته است :
از پس گردن [ شتر ] ش به افشردن تراود [ چيزى ] * كه چون جارى شود ، [ شتر ] صنوبر است گويى
نزد عربها روغن هر [ گياه ] ، « زيت » آن ناميده مىشود ، مانند « زيت الفجل » 8 .
نخستين قطران تراويده نيز « زيت » ناميده مىشود .