terrestris L .
اشتباه شده است ؛ قس . همينجا ، شمارهء 340 .
( 9 ) . هسكدانه .
( 10 ) . هسكتوم ، نسخهء فارسى : حمزه گويد گل عصفر را « هسكترم » [ ؟ ] گويند .
( 11 ) . كافيشه ، قس .
II , Vullers
، 777 .
( 12 ) . ماوه هسك آوه ، الجماهر ، 35 : و ماوه آفة ( بايد خواند آوه ) - « آب ( شيره ) اش زيانآور است [ ! ] » .
( 13 ) . العندم ، ممكن است « خون سياوشان » نيز باشد ، نك . شمارهء 737 .
( 14 ) . كاجيره ، قس .
II , Vullers
، 758 .
( 15 ) . يلم ، چنين است در نسخهء الف .
( 16 ) . نسخهء الف : كاريزه ، بايد خواند كاژيره ، قس .
II , Vullers
، 768 .
( 17 ) . الشوران ، قس .
Lane
، 1617 .
( 18 ) . الاحريض ، قس .
Lane
، 549 .
( 19 ) . زهر الملح - ممكن است به معناى « شوره » باشد ، نك . شمارهء 513 ؛ اما تعلق اين سخنان به اين عنوان مورد ترديد است . در ديگر منابع داروشناسى دسترس ما به جانشين عصفر اشاره نشده است .
( 20 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : القابيه ، بايد خواند القابية ، نك . شمارهء 498 ، يادداشت 23 .
( 21 ) . المرّيق ، قس .
II , Dozy
، 584 .
( 22 ) . يعنى شيرهاى كه بر اثر فشردن پيش از همه خارج مىشود يا خودبهخود جريان مىيابد ؛ نيز نك .
شمارهء 556 .
( 23 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : شبتان ، بايد خواند شبابان ، زيرا شبوب و شباب به عربى به معناى « چيزى است كه براى زيباتر كردن چيزى ديگر ، براى سايه انداختن ( رنگ ) » به كار مىرود . نك .
Lane
، 1494 . با تكيه بر اشارهء بعدى بيرونى ، اين واژه را « دندانه » ترجمه كردهايم .
( 24 ) . در الجماهر ( متن عربى ، 35 ) نيز همانند با آن چنين گفته مىشود : و للمعصفر بالرمان الف و موافقة فلا يجود جرياله الا به ثم بعد الرمان ما ينوب عنه من الحموضات . در ترجمهء روسى ( ص 36 ) معناى اين جملهها دقيقا نقل نشده است .
( 25 ) . نسخهء الف : النشاتج ، بايد خواند النشاستج - معرب « نشاسته » فارسى ؛ نك . شمارهء 1052 . لكن در اينجا ، نيز در الجماهر ( 35 - 36 ) نه به معناى « نشاسته معمولى » بلكه به معناى « رنگ ارغوانى » به كار رفته است ؛ قس . لسان العرب ،
XV
، 326 و تاج العروس ،
X
، 369 : نشاستج مترادف « ارجون » است .
( 26 ) . نشاسته اسم مفعول از فعل نشاستن .
( 27 ) . گريال از گهريال
( ghary l )
هندى - صفحه برنجى كه با ضربههايى بر آن ، شمار ساعتها را معيّن مىكنند ؛ قس .
II , Vullers
، 990 ؛
Platts
، 934 .