حمزه : بهرامه گل [ عصفر ] و هسك 8 گياهش است ؛ قرطم [ تخم عصفر ] - هسك دانه 9 و هسك توم 10 ، و اين كافيشه 11 است . عصفر معرب « هسكفر » ، شيرهاش - « هسكآوه » 12 ، و اين عندم 13 است .
اين گياه در همدان كاجيره 14 ناميده مىشود ، گلش به صورت معرب - بهرم ، بهرمان و بهرامج است . اين همان چيزى است كه جامهها را با آن رنگ مىكنند . به سجستانى عصفر - يلم 15 و قرطم - كاژيره 16 [ ناميده مىشود ] .
مؤلّف الياقوته : شوران 17 ، خرّيع و احريض 18 [ همگى ] عصفر است .
پولس : جانشين [ عصفر ] گل نمك 19 است .
قابية 20 گردآورندهء عصفر است .
ابو حنيفه : عصفر دشتى سودى ندارد اما بستانى را مىكارند و اين « احريض » ، « خريع » ، « بهرم » ، « بهرمان » و « مريق » 21 است . سلافةاش « جريال » [ ناميده مىشود ] ، اما سلافة و سلف هر چيز ، آن چيزى است كه پيش از همه از آن جدا مىشود 22 . براى [ جريال ] آن دو دندانه 23 وجود دارد و اين ، چيزى است كه رنگش را مانند آتش فروزان مىكند ؛ اين دو عبارتاند از كربنات پتاسيم و دانههاى انار . زاج سفيد نيز به همينجا مربوط مىشود زيرا رنگ را درخشان مىكند 24 .
[ واژهء ] « جريال » فارسى است و [ چنين است ] نشاسته 25 كه به معناى چيزى است كه « آرام گرفته و بهجا مانده است » 26 . [ جريال ] گويا از « گريال » 27 مىآيد . اصمعى مىگويد كه اين [ واژه ] رومى است .
( 1 ) . نام عربى
Carthamus tinctorius L .
؛ سراپيون ، 309 ؛ ابن سينا ، 534 ؛ ميمون ، 300 ؛ عيسى ، 16 40 .
( 2 ) . كسنب ، قس .
Platts
، 834 ؛
Dutt
، 308 .
( 3 ) . البهرمان ، قس . لسان العرب ،
XII
، 60 ؛
I , Dozy
، 122 .
( 4 ) . ثوب مبهرم - « جامهء رنگشده با عصفر » .
( 5 ) . يا خريع - الخريع ، قس . لسان العرب ،
VIII
، 69 .
( 6 ) . نسخهء الف : اطراقوليس ، نسخهء فارسى : اطراف طرلس ، بايد خواند اطراقتوليس - يونانى ( ديوسكوريد ،
III
، 88 ) - كاجيره پرپشم -
Carthamus lanatus L .
؛ تئوفراست ، 572 ؛
I , Low
، 399 .
( 7 ) . سيونك ( نسخهء الف ) ؛ در ديگر منابع دسترس ما نوشته نشده است . افزوده در حاشيهء نسخهء الف :
« به فارسى اسپرك [ قس .
I , Vullers
، 90 ] ، به سندى رنحثارن [ ؟ ] » .
( 8 ) . نسخهء الف : هسك ، در فرهنگهاى فارسى : « خسك - گل معصفر [ گل عصفر ] است » . در الجماهر ( متن عربى ، 35 ) نيز « هسك » آمده اما در ترجمهء روسى ( ص 36 ) با گياه ديگر ( حسك ) -
Tribulus