صاف و كلفت است . پاها و دستهاى زنان را با آن قياس مىكنند ، درست همان گونه كه آنها را [ با ساقه ] خروع قياس مىكنند . او [ سپس ] مىگويد كه [ عشر ] برگهاى پهن دارد و به بالا مىرويد ، در قندش تلخى احساس مىشود . رويش بادكردگى 13 پديدار مىشود كه در درونش آتشافروز وجود دارد و بهتر از آن براى آتش افروختن يافت نمىشود .
( 1 ) . نام عربى اين گياهان :
Calotropis procera R . Br .
( ميمون ، 178 ؛ عيسى ، 2 37 ؛
I , Low
، 281 ) ،
Asclepias gigantea R . Br .
، مترادف
Calotropis gigantea R . Br .
( ابو منصور ، 408 ؛ عيسى ، 20 23 ) ،
Asclepias procera L .
( سراپيون ، 237 ) . قس . ابن سينا ، 548 .
( 2 ) . نسخهء الف : سمليل ، نسخهء فارسى : سيملس ، بايد خواند تيثيملّس - يونانى ، تئوفراست ، 558 ؛ ديوسكوريد ،
IV
، 115 .
( 3 ) . ديودار ، نك . شمارهء 450 .
( 4 ) . يتوع - نام عمومى گياهان شيرابهدار ، نك . شمارهء 1112 .
( 5 ) . نسخهء الف : انطاليا - يونانى - نام قديمى آسياى صغير . نسخههاى فارسى و پ : انطاكيه .
در ترجمهء عربى ديوسكوريد ،
IV
، 115 چنين واژهاى وجود ندارد ، در آنجا واژهء « عشر » نوشته نشده است .
( 6 ) . سكّر العشر - من قندى عشر ؛ قس . ابن سينا ، 514 ؛ سراپيون ، 541 .
( 7 ) . الخرفع ، قس . ابو حنيفه ، 312 ؛ لسان العرب ،
VIII
، 70 ؛
I , Dozy
، 364 .
( 8 ) . ثمرة الخرفع ، بايد خواند ثمره الخرفع ، قس . ابو حنيفه ، 312 : ثمر العشر الخرفع .
( 9 ) . ابن بيطار ، دستنويس ، ورق 398 الف روشنتر مىگويد : « اين [ شيرابه ] را براى خيساندن پوست در تغار مىريزند و همراه با آن ، پوست را مىخيسانند ، در نتيجه رويش نه مو مىماند و نه كرك » ، قس .
II , Dozy
، 715 .
( 10 ) * . متن اين قطعه ظاهرا مرتب نيست ، ترجمهء مشروط است . نسخهء فارسى : « عادت آن است كه ميوه او بشكافد به شكل [ كپسول ] پنبه ، چنانكه ذكر كرديم ، و دانه او بر زمين افتد » .
( 11 ) . الشبه بالعقرب - ترجمهء يونانى . در ترجمهء عربى ديوسكوريد ( ص 571 ) سقربيويذاس در تكملههايى براى چهارمين مقاله ، به عنوان گياهى جداگانه آورده مىشود .
( 12 ) . كژدمك فارسى ، از كژدم - عقرب . نسخهء فارسى : « به درختى ماند كه پارسيان او را « درخت كژدمك » گويند » .
( 13 ) . نسخهء الف : تفاح ، بايد خواند نفّاخ ، قس . لسان العرب ،
IV
، 574 .
( 14 ) . در حاشيهء نسخهء الف ، ورق 90 الف افزوده شده است : « مىگويند كه عشر گياهى است [ با اندازهء ] متوسط ، در ناحيهء كج [ ؟ ] مىرويد . از اطرافش شيرابهاى تراوش مىكند كه يك قيراط آن موجب اسهال مىشود . برگهايش ضخيم و پهناند . اهالى كج آن را « كرك » مىنامند . مىگويند كه ريشهء اين گياه خربق