آيد ، بول او كثيف باشد . لون [ شلاجت ] سياه بود به شبه قار و چرب باشد . ممكن است كه در اول تنك باشد اما چون مدتى بر او بگذرد كثيف شود .
ابن دريد گويد : كميز گورهخر را عرب صن 7 گويد و چنين گويند كه چون او به مرور ايام كثيف شود ، او را اطبّا در ادويه به كار برند .
ثعلب از سلمه روايت كند كه گفت : « من از فرّاء شنيدم كه صن كميز حيوانى است كه عرب او را و بر گويد به سكون باء » . ليث گويد : و بر 8 حيوانى است به هيئت مقدار گربه ، لون او گردفام بود ، چشم آن در غايت حسن و ملاحت باشد . يكى از خواص آن حيوان آن است كه در غايت شرمسارى 9 باشد . موضع اين حيوان در اقصا بلاد شام است » .
( 1 ) . در فرهنگهاى عربى و فارسى (
Lane
، 1404 ؛
I , Dozy
، 672 ؛
II , Vullers
، 315 ) . سلاحة و سلاحه ، وانگهى اشاره مىكنند كه اين واژه از نام كوه سلاحه مىآيد ( نيز قس . محيط اعظم ،
II
، 47 ) .
بيرونى در الجماهر ( 193 ) در پايان عنوان موميا از داروى بسيار نادر شلاجة سخن مىگويد كه توصيف آن با آنچه در اينجا دربارهء شلاجت گفته مىشود ، تقريبا بهطور كامل مطابقت دارد . از مقابلهء تفسير فرهنگها با سخنان بيرونى معلوم مىشود كه سلاخة ، سلاحه ، شلاجة ، شلاجت و سلاجت نوشتارهاى گوناگون يك واژه است . سلاجت يا سلاجتو - واژه سانسكريت به معناى « صمغ سنگ » است ؛
Platts
، 668 ؛
Dutt
، 95 . با اين اصطلاح مادهاى چسبناك روغنى به رنگ تيره را مشخص مىكنند كه به ظاهر شبيه مقل است ، تلخمزه است و بوى تندى شبيه بوى شاش گاو را دارد ؛
Dutt
، 95 . اين ماده اينك نيز در هند به عنوان داروى مخصوص سوءهاضمه و ديگر بيمارىها به كار مىرود ؛ اى . د . استروشين . منابع پزشكى باستان ( هند و مصر ) . از تاريخ علم و تكنيك در سرزمينهاى خاور ، جزوهء يكم ، مسكو 1960 ، ص 338 .
( 2 ) . نسخهء فارسى : چنين گويند كه نيترو كه يكى از اصحاب تجارب بود . در الجماهر ( متن عربى ، 206 ) در جاى مربوط : نهض ابو نصر الى ييرو الى نهايته فى شغل فكلفه البحث عن هذا الدواء « ابو نصر براى كارى عازم ييرو [ ؟ ] شد و تا مرز آن رفت . او جستجوى اين دارو را به عهده گرفته بود » .
( 3 ) . بول گورهخر .
( 4 ) . گوركميز - شاش گورخر .
( 5 ) . تولد او از كميز الهاز [ كميز هاء ] بز كوهى است .
( 6 ) . وقت كشتى او ، بايد خواند وقت گشنى او ، الجماهر ، متن عربى ، 206 : الاوعال فى هيجانها .
( 7 ) . صّن ، طبق
Lane
( 1730 ) اين شاش و بر است ؛ نك . يادداشت 8 .
( 8 ) . و بر -
Lane , Hyrax Syriacus
، 2915 .
( 9 ) . در غايت شرمسارى .