به چوب شكاعى تشبيه كند ، چنانكه گويند « كانه عود الشكاعى » 4 .
چنين گفتهاند در او سه لغت است : بىالف چون شكاع ، به الف مقصوره چون شكاعى و به الف ممدوده چون شكاعاء 5 نبات او ضعيف است و سست و به شبت مشابهت دارد .
محمد زكريا گويد : بعضى از شاخهاى او سرخ باشد و بعضى زرد بود . بعضى از [ انواع ] او با خار باشد و در ميان او برگها باشد 6 ، [ كه اگر ] از نبات او جدا نمايند و خورده شود ، در آخر به ذوق از او اندكى تلخى رسد و قبضى پديد آيد 7 .
( 1 ) .
Onopordon acanthium L .
يا
O . arabicum L .
؛ سراپيون ، 477 ؛ ابو منصور ، 345 ؛ ابن سينا ، 701 ؛ ميمون ، 362 ؛ نيز قس . شمارهء 123 .
( 2 ) . نسخهء فارسى : شكاعا نوعى است از انواع درخت خرما وراء عض و عضاه ، بايد خواند . . . درخت حر ماوراء عض و عضاه ، قس . لسان العرب ،
VII
، 190 و
Lane
، 2076 : و من شجر الشوك الذى ليس بعض و لا عضاه الشكاعى - « شكاعى از گياهان خاردارى است كه نه عضاند و نه عضاه . » هر گياه يا سبزى باريك آبدار را « حرّ » مىنامند ( ابو حنيفه ، 301 ؛
Lane
، 538 ) و جمع آن « احرار » ( اغلب به صورت تركيب :
احرار البقول ) به معناى سبزىهايى است كه به صورت خام مىخورند ؛ قس . شماره ، 337 ، يادداشت 2 .
( 3 ) . عضّ - نام كلى چند گياه خاردار يا درختچههاى خار دارد ؛ عضاه - درختان بزرگ خاردار ؛ نك .
لسان العرب ،
VII
، 190 ؛
Lane
، 2076 ( در آنجا از گياهان مربوط به عض و عضاه نام برده شده است ) .
( 4 ) . نسخهء فارسى : كانه عود شكاعا ، قس . تاج العروس ،
V
، 401 : كأنه عود الشكاعى .
( 5 ) . شكاع ، شكاعا ( شكاعى ) ، شكاعاء .
( 6 ) . سپس يك واژه پاك شده است .
( 7 ) . در پى آن افزوده شده است : « شكاعى [ در نسخهء اصلى : « شكا » ] را به لغت پارسى چرخه گويند [ قس .
I , Vullers
، 569 ] . بشر گويد : به لغت پارسى او را گز كاوه [ كز كاوه ] گويند ، به لغت سندى دهماسا گويند و به هندى داماهه گويند » .
612 . شك 1
- زرنيخ سفيد
دوده را گويند كه از نقره حاصل شود 2 .
در كتاب نخب چنين آوردهاند كه شك بخارى است كه از معدن زرنيخ متصاعد شود و چون كثافتى درو پديد آيد ، او را بگيرند و در وقت حاجت به كار برند .
( 1 ) . در فرهنگهاى فارسى شك ؛
II , Vullers
، 437 . اين انيدريد ارسنيو -
As 2 O 3
است ؛ كريموف ، سر الاسرار ، 149 ، يادداشت 282 ؛ ميمون ، 377 ؛ نيز قس . شمارهء 494 ، يادداشت 1 .