615 . شمع 1
- موم
به لغت رومى قاروس گويند و قيرس 2 نيز گويند و قيروتا 3 هم گويند ، به لغت پارسى موم 4 گويند و به لغت هندى مين 5 گويند .
ابن السكّيت گويد : موم لغت عربى است 6 و گويد شمع به حركت « ميم » به فتحه گويند و به سكون « ميم » روا نداشتهاند .
ديسقوريدس گويد : از انواع موم نيكوتر آن است كه لون او به سرخى مايل باشد و نيك چرب باشد 7 ، به مشام از او بوى عسل برسد و پاكيزه باشد . در زمين بنطس و اقريطى 8 بيشتر به اين صفت باشد . از پس اين نوع هرچ سپيد باشد به لون به باشد از ساير انواع او .
طريق صاف كردن او آن است كه او را به نمك آب و آب دريا بارها بشويند .
( 1 ) . مادهاى كه از غدههاى مومساز زنبور عسل
Apis mellifica L .
تراوش مىشود ؛ سراپيون ، 228 ؛ ابو منصور ، 344 ؛ ابن سينا ، 705 ؛ ميمون ، 244 .
( 2 ) . قاروس و قيرس - و يونانى ، ديوسكوريد ،
II
، 81 .
( 3 ) . قيروتا .
( 4 ) . موم ، قس .
II , Vullers
، 1231 .
( 5 ) . مين ، قس . محيط اعظم ،
IV
، 131 .
( 6 ) . موم به معناى « شمع » واژه فارسى است ؛ اما موم در زبان عربى به معناى « سينهپهلو » ( برسام ) است ، قس .
Lane
، 187 و 3026 ؛
II , Dozy
، 624 .
( 7 ) . نيك چرب باشد ، ديوسكوريد ،
II
، 81 : كان علكا - « چسبناك . »
( 8 ) . نسخهء فارسى : در زمين نيطس و افريطى ، بايد خواند در زمين بنطس و اقريطى ، قس .
ديوسكوريد ،
II
، 81 .
616 . شونيز 1
ليث گويد : سويداء 2 عرب شونيز را گويند و بعضى گفته كه او را حبة السوداء 3 گويند .
ابن الاعرابى گويد صواب درو شينيز 4 است . ابو حنيفه گويد اصل او پارسى است و در اصل شونيز بوده است .
در منقول مخلص آورده است كه « شونيز » را به لغت يونانى ميلانثياون 5 گويند ، به لطينى نيگلى 6 گويند ، به رومى ميروقوقين 7 گويند ، به سريانى شبوبانا 8 گويند ، به هندى قالنجى 9 گويند اما آنچه مسموع است كالنجى است 10 ؛ آن را قالير [ ؟ ] نيز گويند 11 ، به