605 . شستبدان 1
صهاربخت و غير او از اطبا گفتهاند شستبدان گياهى است كه او را فاشرستين گويند كه او را با فاشرا ذكر كنند .
بعضى گفتهاند او چوبى است و منبت گياه او در بلاد روم ، مصر و هند بسيار باشد .
برگ او به برگ درخت سدر ماند و سدر درختى است كه هندوان بير گويند و ذكر او كردهايم 2 . بوى او به بوى سليخه مشابهت دارد .
اوريباسيوس گويد : شستبدان بيخ سپيدتاك 3 را گويند و فاشرا بيخ سياه تاك 4 را گويند .
( 1 ) . نسخهء فارسى : شستيدان ، بايد خواند شستبدان ، قس . بر بهلول ، 2 1645 . اين نام فارسى
Bryonia alba L . , B . dioica Jacq .
يا
Tamus communis L .
است ؛ نك . شمارهء 760 . گاهى به صورت ششبندان نيز ديده مىشود (
II , Vullers
، 428 ) ، لكن طبق
I ) Low
، 554 ) صورت درست آن شستبداز است - از شست ( 60 ) و بداز - گداز - معادل فشرشتين سريانى «
sechzig verdauend
» .
( 2 ) . نك . شمارهء 528 .
( 3 ) . سپيدتاك معادل عربى « الكرمة البيضاء » ، نك . شمارهء 761 .
( 4 ) . سياهتاك معادل « الكرمة السوداء » عربى ، نك . شمارهء 760 . در اينجا ظاهرا اشتباهى روى داده است ، زيرا در ديگر منابع ( ابن سينا ، 576 و 577 ؛ ميمون ، 313 ) ، نيز همينجا در شمارههاى 760 و 761 برعكس گفته مىشود ، يعنى شستبدان سياهتاك است و فاشرا - سپيدتاك .
606 . شعير 1
- جو
[ شعير ] را به لغت سريانى صعارى 2 گويند و به لغت رومى قرثاون 3 گويند و به پارسى و هندويى جو 4 گويند .
ابو الخير گويد : از جو آنچ خوشه او را سوكها نباشد 5 فضل او كمتر بود از آنچ خوشه او را سوكها باشد .
( 1 ) .
Hordeum vulgare L .
؛ سراپيون ، 519 ؛ ابو منصور ، 339 ؛ ابن سينا ، 712 ؛ عيسى ، 11 - 7 95 .
( 2 ) . نسخهء فارسى : صغارى ، بايد خواند صعارى ، قس .
I , Low
، 714 .
( 3 ) . نسخهء فارسى : فرثارن ، بايد خواند قرثاون از يونانى ؛ تئوفراست ، 589 .
( 4 ) . جو ، قس .
I , Vullers
، 534 ؛
Platts
، 393 .
( 5 ) . خوشهء او را سوكها نباشد .