« عبوثران » اختلاف لغات است ، چون عبوثران و عبوثران به فتح و ضم « ثاء » و عبيثران 3 نيز گفتهاند .
لحيانى گويد : عبيثران نباتى است كه بوى او خوش بود و بر اطراف او خارها باشد كه چون در جامه تعلق كند ، استدن جامه از خارهاى او دشوار باشد .
پولس گويد : عبوثران سه نوع است ، دو نوع از او ميوهدار است و يك نوع از او آن است كه او را ميوهاى نيست . آن دو نوع كه ميوهدار است ، طبع را نرم كند و اخلاط بد را از باطن بيرون كند 4 .
( 1 ) . به عربى يعنى « درخت مريم » . چند گياه به اين نام معروف است :
Cyclamen europaeum L .
،
Pyrethrum parthenium SM . , Anastatica hierochuntica L .
؛ ابو منصور ، 349 ؛ ابن سينا ، 698 ؛ ميمون ، 364 ؛ عيسى ، 6 15 ، 6 48 ، 12 63 ؛
I , Dozy
، 730 . برخىها مىپندارند كه اين
Rosmarinus officinalis L .
است ؛ سراپيون ، 520 .
( 2 ) . عبوثران ، قس . لسان العرب ،
IV
، 533 ؛
II , Dozy
، 90 . طبق عيسى ، ( 12 157 ) اين
Rosmarinus officinalis L .
است . برخىها مىپندارند كه اصل آن يونانى -
Artemisia abrotanum L .
است ؛
I , Low
، 381 ؛ ميمون ، 337 .
( 3 ) . عبيثران ، قس . لسان العرب ،
IV
، 533 .
( 4 ) . سپس در بخش خاصيت در ضمن اشاره مىكند : « ارجانى گويد : او را بخور مريم نيز گويند » ؛ نك .
شمارهء 135 .
602 . شجرة البقّ 1
ارجانى گويد : طبع شجرة البق سرد و خشك است و به اين معنى جراحتهاى تر را خشك گرداند و نيكو كند و علتى كه پوست اندام را بكند چون بهق 2 و مانند آن ، جمله را سود دارد چون به سركه آميخته شود و علاج كرده آيد . اگر پوست اين درخت را به موضع جراحت ببندند چنانكه شكستهبند بندد ، هر عضو شكسته و جراحت را نيكو كند 3 .
( 1 ) .
Ulmus Campestris L .
؛ سراپيون ، 154 ؛ ابو منصور ، 352 ؛ ابن سينا ، 716 ؛ ميمون ، 91 ؛ عيسى ، 4 185 . نيز قس . شمارهء 426 . نام عربى به معناى « درخت پشه » است .
( 2 ) . بهق
( Vitiligo alba )
؛ برخىها مىپندارند كه اين
morphaea
است . دربارهء اين بيمارى نك .
ابن سينا ،
IV
، 543 .
( 3 ) . به نظر مىرسد كه اين عنوان بهطور كامل به مؤلّف فارسى تعلق داشته باشد ، زيرا غير از خاصيت