تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
( 7 ) . اوسفون - يونانى ، نك . يادداشت 1 . ( 8 ) . نسخهء الف : سبطون ، بايد خواند : اوسيفون ( ؟ ) . ( 9 ) . زوفارطيبا ، قس .
II , Low
، 88 . ( 10 ) . البرسياوشان ، نك . شمارهء 130 . ( 11 ) . ابن ماسويه ( ؟ ) . ( 12 ) . افزوده در حاشيهء نسخهء الف : « [ جانشين زوفاتر مغز استخوان گاو [ مخ البقر ] است » . ( 13 ) . فانه اطلق ذكر الصوف . ديوسكوريد (
II
، 73 ) از پشم مىگويد اما اشاره نمىكند چه پشمى ؛ شايد در اينجا چگونگى را در نظر دارد . نسخهء فارسى : « ديسقوريدس در تحصيل او [ زوفاتر ] ذكر پختن و به قوام آوردن نكرده است » . ( 14 ) . نسخهء فارسى : « پشم گوسفند را مكرر در آب مىشويند ، زوفا ته‌نشين مىشود . . . » . به نظر مىرسد كه متن در اينجا تحريف شده باشد ، زيرا برطبق ديوسكوريد (
II
، 73 ) پشم را يك بار در آب داغ مىشويند ، سپس آن را مىفشرند و عمليات بعدى را روى ريم جدا شده در اين عمل انجام مىدهند - آن را همراه با آب به هم مىزنند تا كف تشكيل شود ، كف را مىگيرند و جداگانه جمع مىكنند ؛ اين لانولين است . روند به هم زدن و گرفتن كف را بارها تكرار مىكنند . ( 15 ) . اصوفس ، نك . يادداشت 7 . ( 16 ) . قس . يادداشت 12 . ( 17 ) . نسخه‌هاى الف ، ب ، پ : جنين الايل ، بايد خواند جبين الايل ، نسخهء فارسى : پيشانى . ( 18 ) . نسخه‌هاى الف ، ب ، پ : من تسلخهن ، بايد خواند من تسلحهن .

508 . زوفرا 1

رازى و صهاربخت : اين « دينارويه » 2 است . الطبرى آن را در فصل سبزىها ذكر مىكند و [ مىگويد كه ] طبيعتش از نظر گرمى و خشكى شبيه [ طبيعت ] سداب است . مىگويند كه تخم‌هايش به تخم‌هاى انگدان مىماند . آن را به رومى اموغليا 3 ، به سريانى ثالسفس 4 مىنامند . طاهر : زوفرا تخم « حزاء » 5 است كه پيش از اين نام برده شد . ديسقوريدس : ليجستيقون 6 در كوه‌هاى بلند ، در سايهء درختان ، در فرورفتگىهاى شبيه گودال مىرويد . ساقهء كوچك باريك مانند ساقه شويد ، پوشيده از گره‌ها دارد ، برگ‌هايش لطيف‌تر از [ برگ‌هاى ] اكليل الملك و خوشبوست . در انتهاى ساقه تاجى دارد كه ميوه‌هاى سياه ، متراكم و اندكى كشيده شبيه تخم رازيانه در آنجاى دارد .