512 . زهرة النحاس 1
[ اين ] تفاله آن است 2 .
( 1 ) . زنگار ، اكسيد مس با يونانى ( ديوسكوريد ،
V
، 60 ) و
flos aeris
لاتين ( ميمون ، 142 ؛
I , Dozy
، 609 ) مطابقت دارد ؛ نيز قس . ابن سينا ، 230 .
( 2 ) . توباله نك . شمارهء 226 .
513 . زهرة الملح 1
پولس دربارهء ادرقى 2 چنين مىگويد : به كف آب نمك مىماند و در ريشههاى نى يافت مىشود ، بسيار سوزان است .
* دربارهء « كف نمك » 3 مىگويد كه آن شبيه « زهرة [ الملح ] » سرشير مانند است كه بر سطح نمك يافت مىشود 4 و لطيفتر از اجزاى [ نمك ] است .
جالينوس : اين مادهاى است كه در مصر روى آبهاى ساكن شناور است ، نرمتر از نمك تكليس شده است . « گرد نمك » 5 از نظر لطافت با « زهرة [ الملح ] » شباهت دارد .
( 1 ) . گل نمك با يونانى ( ديوسكوريد ،
V
، 94 ) و
floris salis
لاتين (
I , Dozy
، 609 ) مطابقت دارد . در شمارهء 784 گفته شده است كه گل نمك همان شورج يعنى « شوره » است .
( 2 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : ادزفى ، بايد خواند اذرقى - يونانى ( ديوسكوريد ،
V
، 100 ) ، نيز قس . شمارهء 61 ، يادداشت 10 .
( 3 ) . زبد الملح ، ظاهرا از يونانى است كه ديوسكوريد (
V
، 92 ) دربارهاش مىنويسد :
« اين ماده تشكيل شده از دريا و نوعى « كف [ دريا ] » است . آن را در سنگلاخهاى نزديك دريا جمع مىكنند .
نيرويش شبيه نيروى نمك است » .
* ( 4 ) . نسخهء فارسى : « پولس گويد : « زهرة الملح » به صورت به كف ماند كه بر سر نمك آب باشد » .
( 5 ) . غبار الملح .
514 . زهم 1
اين « زباد » 2 است ، به هندى كتوره 3 [ ناميده مىشود ] و حيوانش - كتورهء بلارى 4 كه به معناى « گربهء مشك » 5 است . مشك اين [ حيوان ] به هندى تندى 6 ناميده مىشود ، آن را پوديس 7 نيز مىنامند .
* خشكى : [ زهم ] را از سند ، ديبل و سندان مىآورند ، عربها آن را نمىشناسند 8 و آن خايههاى زباد و پستان [ مادهء ] آن است كه مىبرند و ساخته و پرداخته مىكنند 9 تا آنها را فاسد نشده به عراق برسانند . زهم در آنها به صورت نقطههاى درخشان 10 و روغن