است . جالينوس [ مىگويد كه ] پنجمى از بيرون صاف و از درون زبر و ناهموار است ، مزهء تند و سوزان دارد و از همه تندتر است . ديسقوريدس [ خاطرنشان مىكند كه ] آن شبيه قارچ 16 است ، از بيرون صاف و از درون زبر و ناهموار است ، به سنگ پا مىماند و بو ندارد .
پولس « كف دريا » را صدف سيبيا 17 مىنامد و مىگويد كه جانشين آن سنگ پاست .
( 1 ) . به عربى - « كف دريا » . مادهاى كه ديوسكوريد از آن به نام ياد مىكند ، چنين ناميده شده است ؛ ديوسكوريد ،
V
، 100 . برخى از پژوهشگران مىپندارند كه الكيون ديوسكوريد مخلوطى از اسفنج ، جلبكها و مرجانهاست كه دريا به بيرون پرتاب كرده است ؛ سراپيون ، 534 ؛ ابن سينا ، 32 و 222 ؛ ميمون ، 141 . لكن بيرونى مىگويد كه « كف دريا » صدف حيوانى است كه در درياى عمان ديده مىشود . او سپس اين حيوان را توصيف مىكند و از اين توصيف برمىآيد كه سخن بر سر «
Sepia officinalis
» از نرمتنان دريايى ده بازو است . بيرونى در پايان عنوان نام يونانى اين حيوان - را مىآورد .
Forskal
( سدهء هجدهم ) نيز مىپنداشت كه « كف دريا » صدف درونى (
l'os de seiche
) است ؛ نك . سراپيون ، 534 . افزون بر آن ، مهيرهوف اطلاع مىدهد كه داروگران قاهره و مراكش « كف دريا » را در زمان ما با مادهاى به نام لسان البحر ( « زبان دريا » ) يكسان مىدانند و آن صدف درونى سيبياست ؛ ميمون ، 141 و 214 .
( 2 ) . القيونيا - يونانى ؛ ديوسكوريد ،
V
، 100 ؛
I , Dozy
، 578 .
( 3 ) . اقونيا ، ظاهرا تحريف واژهء پيشين است . نسخهء فارسى : اقروبونيا و اقرون .
( 4 ) . رعتاديمّا ، قس . بر بهلول ، 19 179 .
( 5 ) . اسقا ( ؟ ) .
( 6 ) . گفراديمّا ، قس . بر بهلول ، 15 472 .
( 7 ) . سمدرپين . نك .
Platts
، 675 :
samudr - phen
.
( 8 ) . كفك دريا ، قس .
II , Vullers
، 852 : كف دريا .
( 9 ) . خزف حيوان فى بحر عدن ، اين جمله در
Picture
، 121 درج شده است .
( 10 ) . ذو اربع ، منظور به اصطلاح « دستهاى » حيوان است .
( 11 ) . به صدف آهكى درونى اشاره دارد . بيرونى سپس اين « استخوان » را صدف مىنامد .
( 12 ) . منظور رنگ قهوهاى تيرهء پايدارى است كه از غدهاى در بدن حيوان مىتراود .
( 13 ) . واژهء نامفهوم الجعس .
( 14 ) . ديوسكوريد ،
V
، 100 .
( 15 ) . نسخهء الف : المسك المنتن - « مشك بدبو » ، بايد خواند السمك المنتن . ابن سينا ، 222 : مسك سهك ، اما كازرونى مفسر « قانون » ابن سينا ( ورق 105 الف ) مىنويسد كه در برخى نسخههاى قانون « سمك زهك » ( ماهى گنديده ) نوشته شده كه به عقيده وى محتملتر است . ديوسكوريد ،
V
، 100 :