[ زراوند ] مادهء گرد است ، برگهايش به برگهاى علّيق 17 مىنامد و [ بوى ] تند دارد .
ريشهاش دراز با انشعابها ، گلها سفيد اما اندرون آنها به رنگ گل سرخ است و بوى ناپسند دارد .
[ زراوند ] دراز از نوع نر و برگهايش دراز است . [ شاخهها ] به ضخامت يك انگشت و به درازاى يك وجب است . * ريشهاش 18 مانند شلجم 19 گرد است .
نوع سوم [ زراوند ] به نام معطر با شاخههاى دراز و باريك و برگهاى گرد و ضخيم وجود دارد ؛ آن داراى گلهاى بسيار شبيه [ گلهاى ] سداب است . عطاران آن را در تركيبهاى معطر به كار مىبرند .
پولس : [ زراوند ] را از بنطس 20 مىآورند ؛ بدل [ زراوند ] دراز چوب خشك درخت انگور است .
رازى : جانشين زراوند دراز در استفاده عليه بادها و در تحليل [ ماده ] در كبد 21 و طحال ، همان مقدار زرنباد و نصف آن انزروت است اما [ جانشين زراوند ] گرد همان مقدار زرنباد ، يك سوم مقدار بسباس و نصف مقدار قسط است .
ابن ماسويه : جانشين [ زراوند ] گرد همان مقدار [ زراوند ] دراز يا نصف آن راوند چينى است ، اگر [ دراز ] را نتوان يافت ، آنگاه سنبل رومى به نام ميبخوشه 22 را [ مىگيرند ] ، و بدل سنبل رومى زراوند گرد است .
( 1 ) . اين واژه فارسى است (
II , Vullers
، 125 ) -
A . rotunda L . , Aristolochia longa L .
؛ سراپيون ، 531 ؛ ابو منصور ، 293 ؛ ابن سينا ، 238 ؛ ميمون ، 133 ؛ عيسى ، 4 21 .
( 2 ) . شقشق الكرم ( ؟ ) ، نسخهء پ : سقيف الكرم ، نسخهء فارسى : علاقهاء درخت تاك - « شاخكها يا پيچكهاى تاك » . ديوسكوريد ،
III
، 4 : و من الزرواند صنف ثالث طويل يقال له قليماطيطس « نوع سوم زراوند دراز وجود دارد ، آن را قليماطيطس مىنامند » . اين واژه ظاهرا از ( شاخك ، جوانه ) ساخته شده كه با واژهء عسلوج عربى ( جمع : عساليج ) ترجمه شده ( نك .
I , Low
، 69 ) ، و آن نيز به معناى « جوانهء تاك » به كار مىرود (
Lane
، 2047 ) . نزد ابن سينا ، 238 ( متن عربى ، ص 311 ) اينجاى متن ديوسكوريد با عبارت نعنع الكرم نقل شده و « تاك » ترجمه شده است . نعنع در فرهنگها همچون پاهاى دراز ضعيف و نظير آن تفسير شده است ، نك . لسان العرب ،
VIII
، 358 . با توجه به همهء اينها ، بهجاى شقشق الكرم بايد عبارتى به معناى « جوانههاى تاك » بوده باشد .
( 3 ) . * افزوده از روى نسخهء فارسى ، قس . ديوسكوريد ،
III
، 4 ؛ ابن سينا ، 238 .
( 4 ) . قسّوس - يونانى ( عشقه ) ، نك . شمارهء 840 .
( 5 ) . زرنباد ، نك . شمارهء 489 .
( 6 ) . كجور ، نك .
Platts
، 819 .