رائحه السمن - « بوى روغن » كه به احتمال زياد تصحيف است و بايد رائحة السمك باشد ، قس .
D - G , V
، 136 :
Smelling of a fish
نسخهء فارسى : « . . . پوست حيوان كه گنده شده بود » يعنى واژهء مشك را به معنى « پوست » مىگيرد .
( 16 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : كالقطن ، بايد خواند كالفطر ، ديوسكوريد ،
V
، 100 : يشبه فى شكله الفطر ، همينگونه است در ابن بيطار ، جامع ،
II
، 154 ؛ ابن سينا ، 222 : فطرى الشكل - « قارچى شكل » .
( 17 ) . نسخهء الف : حزف سيد 1 ، بايد خواند خزف سيبيا ، نسخهء فارسى : خزف السيفا ، از يونانى ؛ ديوسكوريد ،
II
، 22 ؛
I , Dozy
، 808 . نيز نك . شمارهء 479 .
486 . زجاج 1
- شيشه
شيشه به رومى ايوى لوسيس 2 ، به سريانى زغوغيثا 3 [ ناميده مىشود ] .
رازى : پختن شيشه را اينگونه [ انجام مىدهند ] : آن را گرم مىكنند و در قلياب 4 مىاندازند تا آهكى شود 5 .
حمزه 6 : در قريهء قهرود ، ناحيهء قاسان اصفهان گياهى است كه در زمين پهن مىشود و به شيشهء سفيد ، شفاف و درخشان تبديل مىگردد 7 . تكهاى از آن را به شكل گياه به نزدم آوردند ، آن را در درمانهاى گوناگون به كار مىبرند .
( 1 ) . قس . سراپيون ، 543 ؛ ابو منصور ، 299 ؛ ابن سينا ، 224 ؛ ميمون ، 146 ؛ الجماهر ، 207 .
( 2 ) . ايوى لوسيس و همينگونه نيز در الجماهر ، متن عربى ، 222 ؛ نسخهء فارسى : يالن . همه اينها از يونانى است ؛ حنين ، 214 .
( 3 ) . زغوغيثا ، قس . بر بهلول ، 12 675 . الجماهر : زغز و غتا ، گونههاى ديگر را نك . همانجا ، ص 222 ، يادداشت 1 . نسخهء فارسى نام سريانى را نمىآورد و به جاى آن به نام هندى « كاچ » اشاره مىكند ، قس .
Platts
، 799 .
( 4 ) . يعنى محلول پتاس ( كربنات پتاسيم ) - ماء القلى ، نك . شمارهء 853 .
( 5 ) . قس . كريموف ، سر الاسرار ، 95 .
( 6 ) . نسخهء الف : حمره ، نسخهء ب : جمرة ، نسخهء پ : حمره ، نسخه فارسى و الجماهر ، متن عربى ، 224 : حمزة .
( 7 ) . بيرونى در الجماهر ، 210 خاطرنشان مىكند : « با وجود عجيب بودن همه اينها ، كسى كه همه چيز درباره مرجان را نيك مىداند ، اين را حيرتانگيز نمىبيند » .
487 . زدوار 1
مىپندارم كه اين جدوار ذكر شده در فصل جيم باشد 2 .