( 6 ) . نسخهء فارسى : مويز ، قس .
II , Vullers
، 1234 ، نسخهء الف : ميويز . نسخهء فارسى مىافزايد :
« بلغت هندى دراك [
platts
501 : داكهه ] » .
( 7 ) . كيكرطا - يونانى ،
I , Low
، 80 .
( 8 ) . كشمونى ،
I , Low
، 80 : كمشونى ، و در پى آن جملهاى مربوط به شمارهء 482 ؛ نك . همانجا ، يادداشت 3 .
( 9 ) . غاغارطايون ، قس . يادداشت 7 .
482 . زبيب الجبل 1
* ميويزج 2 به نام « مويز كوهى » معروف است 3 .
( 1 ) . اين عنوان در نسخهء اصلى وجود ندارد و با عنوان پيشين يكى شده است ؛ در نسخهء فارسى حذف شده است . زبيب الجبل به عربى به معناى « مويز كوهى » - .
Delphinium Staphisagria L
است ؛ سراپيون ، 19 ؛ ابن سينا ، 421 ؛ ميمون ، 155 ؛
I , Low
، 88 - 89 و
III
، 115 ؛ عيسى ، 6913 ؛
I , Dozy
، 578 .
( 2 ) . الميويزج ، نك . شمارهء 1029 .
* ( 3 ) . اين جمله در شمارهء 481 پيدا شده است ؛ نك . همانجا ، يادداشت 8 . در پى آن از ديوسكوريد (
IV
، 40 ) نقل شده كه به تمامى مربوط به شمارهء 455 ( ذنب الخيل ) است ( نك . همانجا ، آخرين پاراگراف ) :
« ديسقوريدس : آن در جاهاى گود كه آب فراوان دارد ، مىرويد . ساقههايش ميان تهى ، سرخ ، ناهموار ، سخت و با گرههاى بسيار است كه يكى پس از ديگرى بيرون مىآيد . داراى برگهاى نازك تابخورده بسيار است ، به بالا مىرويد و به دور درختان مجاور مىپيچد . رنگش سياه است و به دم اسب مىماند ، ريشهاش سخت و گس است » .
483 . زبرجد 1
[ زبرجد ] و زمرد دو سنگ از يك جنساند . آنچه از آنها در مغرب ديده مىشود ، خشكتر و سردتر از آن است كه در معدن زر يافت مىشود .
اگر هشت شعير [ زبرجد ] را حل كنيم و بدهيم بياشامند ، در برابر زهر گزندگان كشنده سودمند است . نگاه [ خيره ] به آن ، بينايى را تقويت مىكند 2 .
* اگر دهنج [ مالاخيت ] نزديك زبرجد پيدا شود ، آن را مىشكند و تار مىسازد 3 .
( 1 ) . اين عنوان در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده و در نسخههاى ب ، پ و فارسى حذف شده است .
بسيارى از مؤلفان و از آن جمله خود بيرونى زبرجد را از زمرد تمييز نمىدادند ؛ نك . سراپيون ، 129 و 527 ؛ ابن بيطار ، جامع ،
II
، 166 ؛
II , Vullers
، 115 ؛
Lane
، 1212 ؛ الجماهر ، 151 . اما در اينجا گفته مىشود كه آنها دو سنگ از يك جنساند - حجران من جنس واحد . زبرجد سنگ سبز متمايل به زرد اليوين - كريزوليت ،