410 . خندريس 1
- نوعى شراب كهنه
اين يكى از نامهاى شراب به زبان عربى است .
حمزه مىگويد : اين تصحيف [ واژهء ] فارسى است و آن با [ حرف ] « شين » است 2 .
[ شراب را ] ازآنرو [ چنين مىنامند ] كه كسى كه از آن بنوشد ، رفتارى از او سر مىزند كه خنده و ريشخند 3 را بر مىانگيزد .
مىگويند كه [ خندريس شراب ] كهنه است و خدرسه به معناى « قديم » است .
مىگويند كه شراب را تا بيست سال و بيشتر نمانده باشد ، « خندريس » نمىنامند .
يكى از نامهاى [ شراب ] « زرجون » 4 ، معرب « زرگون » است 5 .
اصمعى : اين « كندريش » 6 است زيرا كسى كه از آن بنوشد به سبب شيفتگى كه به او دست مىدهد ، ريش خود را مىكند يا به عربدهجويى و كندن ريش مردم مىپردازد .
( 1 ) . وجه تسميهء اين واژه روشن نشده است ، قس .
Lane
، 815 ؛
I , Dozy
، 407 .
( 2 ) . يعنى نوشتار درست اين واژه « خندريش » است .
( 3 ) . خندريش يا ريشخند فارسى ،
I , Vullers
، 728 .
( 4 ) . الزرجون .
( 5 ) . زرگون - طلايى . در پى آن مثل « قديمتر از گندم است » كه در شمارهء 409 آمده تكرار شده است .
( 6 ) . كندريش به فارسى « كنندهء ريش » .
411 . خنديقون 1
حمزه : اين معرب كنديگونهمى 2 و به معناى « شراب قند » 3 است زيرا قند همان « كند » 4 است .
سقر 5 [ شيره قند ] سفت نشده شبيه دوشاب 6 است ، آن را « كنداف » 7 نيز مىنامند .
قنديد 8 ، معرب كندويد 9 ، به معناى « ميوهء قند » است و آن شرابى است كه با ادويه [ مواد خوشبو ] خوشبو كرده باشند .
( 1 ) . در پزشكى شرق اين نام به شرابى داده شده كه با ادويه [ مواد معطر ] گوناگون ( زنجبيل ، هل ، ميخك ، فلفل سياه ، زعفران ) و افزودن عسل و مشك ، پخته شده است . دربارهء راه تهيه « خنديقون » نك . ابن سينا ،
V
، 113 . در كتابهاى اروپايى به نام
Konditon
يا
conditum
مىآيد (
I , Low
، 60 ) .
( 2 ) . كنديگونهمى .
( 3 ) . خمر القند .
( 4 ) . كند ، قس .
II , Vullers
، 894 . كند - از كهند سانسكريت (
Platts
، 880 ؛ ميمون ، 289 ، ص 141 ، يادداشت 3 ) - در ابتدا به معناى « شكر » بوده است (
Dutt
، 267 ) .