[ سياه ] است .
اين ، [ تكههاى ] كوچك چوب به اندازهء مفصل انتهايى انگشتان و باريك شبيه گلهاى بيد است كه در روزهاى بهار مىريزند ؛ تند مزه است اما ضعيفتر از فلفل [ سياه ] .
الحاوى : جالينوس [ مىگويد كه ] ريشههاى فلفل [ سياه ] به قسط مىماند ، نخستين ميوههاى پديد آمدهاش فلفل دراز است ، به همين جهت مرطوبتر از فلفل [ سياه ] است ؛ دليل اين رطوبت سرعت تحليل رفتن آن است .
رازى : جانشين [ فلفل دراز ] براى دفع بادهاى نفخآور در رحم ، زرنباد و دو سوم وزنش ميخك است .
ابن ماسويه : نصف وزنش زنجبيل خشك و به وزن برابر زرنباد است .
( 1 ) .
Piper longum L .
؛ سراپيون ، 188 ؛ ابو منصور ، 254 ؛ ابن سينا ، 178 ؛ ميمون ، 310 ؛
Dutt
، 244 .
اين نشانهگذارى در فرهنگهاى عربى است (
Lane
، 2435 ) ، در فرهنگهاى فارسى : دار فلفل (
I , Vullers
، 786 ) ؛ از « دار » - درخت و فلفل ( پلپل ) .
( 2 ) . نسخهء الف : بىبلى ، نسخهء فارسى : بيبل ، از
pippali
سانسكريت ؛
Dutt
، 244 .
( 3 ) . دارپلپل سپيد .
( 4 ) . فى فلفل ( ؟ ) .
( 5 ) . هستففل ( ؟ ) .
( 6 ) . غير المعمول ، نسخهء فارسى مىافزايد : يعنى از او منفعت نگرفته باشند و قوت او از او به واسطهء آب بيرون نكرده بودند .
414 . داذى 1
به هندى تاتكن 2 ( ؟ ) [ ناميده مىشود ] .
ارجانى : اين دانههايى شبيه جو است اما درازتر و باريكتر به رنگ خرمايى و تلخمزه ؛ آنها را در نبيذ خرما 3 به كار مىبرند .
ابن ماسويه : دليل سردى و خشكى [ داذى ] آن است كه نبيذ خرما را از ترش شدن حفظ مىكند .
العمانى 4 : [ داذى ] را از ناحيه شحر آورده بودند . مىگويند كه در زمان بنى عباس ، گروهى از مردم در كنار آبگيرى در سرزمين سند زير سايه درخت داذى منزل كردند ، برگهاى داذى افتاده [ در آب ] ، خيس شده بودند . [ مردم ] از آن آب خوردند و مست شدند . آنها سپس [ داذى ] را با خود بردند و به استفاده از آن در نبيذ پرداختند .
( 1 ) . يادادى ، ممكن است به معناى : الف ) تخم مرودشتى -
Hypericum perfaratum L .
باشد ؛ نك