الرسائلى مىگويد : حلتيت دو نوع است : خوشبو و بدبو ، و در اين ميان بدبو قوىتر است .
ابن ماسويه مىگويد : هريك از اين [ دو نوع ] جانشين ديگر است .
پولس مىگويد : حلتيت شامى جانشين حلتيت مغربى است .
* الفزارى مىگويد : حلتيت خوشبو را نوكانى 10 مىنامند و به آبادى و الشتان نسبت مىدهند . آن داراى عسل غليظ است . حلتيت را از زابلستان به هند مىآورند و شيرهاى به نام روغن در ته خيك جمع مىشود . آن را با جوالدوز جدا مىكنند و مىكوشند تا به آن آسيب نرسانند . ساكنان كشمير بسيار دوست دارند تا آن را به دست آورند . 11
( 1 ) .
Ferula asa foetida L .
؛ سراپيون ، 30 ؛ ابو منصور ، 147 ؛ ابن سينا ، 250 ؛ ميمون ، 18 .
( 2 ) . حلتيتا .
( 3 ) . نسخهء الف : دعثاقورنيثا ، قس .
Low , Pf .
، 36 .
( 4 ) . نسخهء الف : هين ، نسخهء فارسى : هنك ، بايد خواند هينگ ، نك . شمارهء 107 ، يادداشت 7 .
( 5 ) . انگژد ، قس .
I , Vullers
، 134 .
( 6 ) . الانجدان ، نك . شمارهء 107 . كازرونى اين قطعه را با اختصاراتى نقل مىكند .
( 7 ) . انگدانزد ، قس .
I , Vullers
، 134 .
( 8 ) . الحلتيث .
( 9 ) . ديوسكوريد ،
III
، 75 .
( 10 ) . نسخهء فارسى : نوكانى ، نسخهء الف : بدون نقطه .
( 11 ) . نسخهء الف : فيحرص اهل كشمير على حمله ، نسخهء فارسى : اهل كشمير در تحصيل او مبالغت نمايند . قطعهء * 11 در
Picture
، 117 درج شده است .
345 . حلزون 1
صدف 2 داراى انواع بسيار است . همهء آنها صدف 3 با حيوانى در درون است . حلزون يكى از اين انواع است ، [ صدف ] مارپيچى را [ با اين نام ] مشخص مىكنند . مردم جرجان آن را كوهله 4 مىنامند و اين همان چيزى است كه پس از بارانهاى طولانى در راهها مىخزد .
اما [ صدف ] دريايى بزرگ ، و اين شنج است ، به هندى شنگ 5 و به فارسى سپيد مهره 6 [ ناميده مىشود ] . فيلبانان در آن مىدمند . 7
( 1 ) .
Helix pomatia
؛ سراپيون ، 140 . نيز قس . ابن سينا ، 261 ؛ الجماهر ، 127 .