( 2 ) . الودع ، نك . شمارهء 1070 .
( 3 ) . محار .
( 4 ) . كوهله .
( 5 ) . شنك ، قس .
Platts
، 734 .
( 6 ) . سپيدمهره ، قس .
II , Vullers
، 217 .
( 7 ) . الجماهر ، 127 : و هنگامى كه سوار بر فيل حركت مىكنند ، بهجاى شاخ در آنها مىدمند .
346 . حلبلاب 1
حلبلاب به سجستانى اشبرك 2 [ ناميده مىشود ] .
در كتاب الحشايش ( 3 ) ، حلبوب 3 بىنقطه است ؛ [ در آنجا گفته مىشود ] : يكى از انواع آن بستانى است ، بويش به [ بوى ] مرزنگوش مىماند و تاجى بر سر دارد . نامش از [ واژه ] « انتشار » 4 مىآيد . اگر [ شاخهاى ] از اين گياه به پايهاش نزديك شود ، [ به زمين ] مىپيوندد و تبديل به ريشه مىشود . برگ و شاخهاش به صعتر كوهى مىماند [ اما ] سفيدتر از آن است .
يك نوع آن حلّب 5 نام دارد ، در پهنا رشد نمىكند بلكه دراز مىشود . شاخههايش دراز و برگهايش شبيه برگهاى سداب اما درازتر و باريكتر از آنهاست . گلهايش اندكى زبر ، خوشبو و تندمزهاند . در سنگلاخها مىرويد و قوىترين تأثير را دارد .
در هند درختى وجود دارد با درازترين و پهنترين شاخهها كه تا كرانه افق [ مىرسد ] .
آن در آغاز داراى [ يك ] ساقه است كه چيزهايى نظير مو روى آن مىرويد كه به تناسب رشد آويزان شده و كلفت مىشوند و [ با ساقه ] يكى مىشوند و در نتيجه ساقهاى عظيم پديد مىآيد . اما شاخههايى كه از [ ساقه ] موازى زمين مىرويند ؛ « موهايى » از آنها فرود مىآيند كه كلفت شده تا زمين كشيده مىشوند ؛ رويشان نه برگ است و نه ميوه و به همين جهت « گيسوداران » 6 ناميده مىشوند . اگر يكى از اين [ « موها » ] به زمين برسد ، [ در زمين ] فرو مىرود و تكيهگاهى مىشود براى شاخهاى [ كه از آن آويزان است ] . هندىها اين [ درخت ] را بر 7 مىنامند . آن ميوههايى به بار مىآورد شبيه گردو كه مانند انجير پر از تخماند ؛ آنها را كلاغها 8 مىخورند .
( 1 ) . برخى از پژوهشگران مىپندارند كه انواع گوناگون فرفيون را با اين نام مشخص مىكنند ( ابو حنيفه ، فرهنگ ، 29 ؛ ميمون ، 215 ) ؛ برطبق
I , Low
، 606 ؛ حلبلبا -
Euphorbia dendroides
. اما به نظر ديگران ، اين پيچك است ( بيطار ، 691 ) . نيز نك . عيسى ، 20 34 ، 2 91 ، 19 136 .