روسى ، 886 ) .
341 . حشيشة الزجاج 1
- گوش موش
اوريباسيوس مىگويد كه اين الكسينى 2 ناميده مىشود ، شيشه و بطرى را با آن پاك مىكنند . جالينوس [ خاصيت ] پاككنندگى 3 [ گوش موش ] را از تأثيرش بر ظرفهاى شيشهاى نتيجه مىگيرد .
پولس آن را حشيشة برديقياس 4 مىنامد و در حاشيه گفته شده است : اين چيزى است كه با آن شيشه را پاك مىكنند . 5
( 1 ) .
Parietaria officinalis L .
؛ ابن سينا ، 263 ؛ بيطار ، 671 ؛
I , Dozy
، 289 . نام عربى به معناى « علف شيشه » است . بيرونى در الجماهر ( 210 ) نيز از آن نام مىبرد .
( 2 ) . الكسينى - يونانى ؛ ديوسكوريد ،
IV
، 70 : القسينى .
( 3 ) . يا « جلادهنده » - جلائه .
( 4 ) . حشيشة برديقياس - يونانى ،
Low , Pf .
، 142 ؛ نسخهء فارسى : حشيشه بردنفاس .
( 5 ) . در حاشيهء نسخهء الف افزوده شده است : « اگر افشره [ گوش موش ] يا خود آن يا برگهايش را روى قوبا بماليم ، آن بر طرف مىشود ، زگيل [ سعلول ] نيز با آن مىافتد » .
342 . حصرم 1
و حثرم - غوره
فكر مىكنم كه اين [ شكل دوم ] از ززگويى 2 پيدا شده باشد .
مؤلّف المشاهير مىگويد كه [ حصرم ] كحب 3 نيز [ ناميده مىشود ] . آن را به فارسى « غوره » 4 مىنامند و شيرهء غليظ ( ربّ ) آن به رومى انفقين 5 [ ناميده مىشود ] . صهاربخت در جايى ديگر امفاقيون 6 ذكر مىكند و مىگويد كه اين شيرهء غليظ غوره است . بهطور كلى ، افشرهء آن به سريانى عصارا دبسرا 7 ، به فارسى غورهء افشره و آب غوره 8 ناميده مىشود .
غوره را بايد از دم ميوه پاك كرد و با احتياط كوبيد تا هستهاش خرد نشود .
( 1 ) . قس . ديوسكوريد ،
V
، 5 ؛ سراپيون ، 110 ؛ ابو حنيفه ، 277 .
( 2 ) . من الثغ ، نسخهء فارسى : « چنين كرده است كسى از عرب كه نمىتوانسته است حرف « صاد » را درست تلفظ كند » .
( 3 ) . الكحب .
( 4 ) . غوره ، قس .
II , Vullers
، 624 .