مىنامند .
حمزه مىگويد : [ حسك ] همان هرفايه 11 به معناى « سه شاخه » 12 است و اين شكلى است كه مهندسان « نارى » 13 مىنامند . [ ميوههاى حسك گويى شامل ] دو سه شاخهاند با پنج رأس كه جفتجفت قرار گرفتهاند و هنگامى كه خشك شوند ، دو قسمت مىشوند و هر قسمت شامل دو نارى است . حسك آهنى يا چوبى كه پيرامون سپاه مىپراكنند ، از همينجاست . 14
ديسقوريدس مىگويد 15 : برگهاى [ حسك ] باريكتر از برگهاى خرفه 16 است ، شاخههايش روى زمين گسترده مىشود ، خارهاى باريك و سخت دارد و در كنار رودخانهها ، در شن و در زمينهاى باير مىرويد .
نوعى [ ديگر از خسك ] وجود دارد كه در جاهاى نمدار مىرويد ، برگهايش خارها را مىپوشانند زيرا [ برگ از خار ] بيشتر است . هنگامى كه هنوز تر و تازه است ، حيوانات آن را مىخورند . از آن نان نيز مىپزند و آن را مىخورند .
جالينوس مىگويد : [ حسك ] دو نوع است : دشتى 17 و آبى ، در نسخهاى ديگر - بستانى . او از حسك سبز نيز نام مىبرد كه ظاهرا [ حسك ] تر و تازه را در نظر دارد كه در خوراك ستوران به كار مىرود .
مىگويند كه نوعى [ حسك ] شبيه حلقهء زره 18 به نام قفعاء 19 وجود دارد .
ابو حنيفه حسك را « قطب » 20 مىنامد . مىگويند كه [ حسك ] خارهاى سعدان 21 است ، آنها سخت مىشوند و به جامه مىچسبند . 22
الترنجى مىگويد : حسك كوهى به نام « خارپشتى » 23 معروف است ، مخروطى شكل است ، رويش خارهاى كوچك ديده مىشود كه دايرهوار قرار گرفتهاند و اين همان چيزى است كه به پشم گوسفندان و دم اسبان مىچسبد .
( 1 ) .
Tribulus terrestris L .
يا
Trapa natans L .
؛ سراپيون ، 247 ؛ ابن سينا ، 248 ؛ ميمون ، 151 . در ترجمهء الجماهر ( ص 424 ، يادداشت 27 ) گياهى ديگر با نام مشابه ( هسك ) ، بهجاى حسك گرفته شده است .
( 2 ) . طريفولون - يونانى ، ديوسكوريد ،
IV
، 15 . در نسخهء الف بلافاصله پس از عنوان : هو بزر الاسفناج البرى - « اين تخم اسفناج دشتى است » . ظاهرا نسخهبردار اين جمله را اشتباها در اينجا نوشته است ؛ در نسخهء فارسى حذف شده است .
( 3 ) . طريبوليوس ، نك . يادداشت شمارهء 2 .
( 4 ) . نسخهء الف : قرطبى ، قس .
III , Low
، 512 ؛ نسخهء فارسى : قرطا .