هيچ دارويى به دادش نمىرسد . آن براى شتر كشندهتر از خرزهره براى اسب است .
ابن الاعرابى مىگويد : عمر بن الحكم النهدى در زندان به نزد يزيد بن مهلّب رفت و به او گفت :
اى ابو خالد ! . . . پنهان شو ، * مشو طعمهء شير پنهان شده
اين هنوز بلا نباشد ، آنچه فرا رسد * پس از اين ، بلاست ، بگريز از چون [ خودى ]
( 1 ) . متن اين عنوان تماما از ابو حنيفه ( 236 ) گرفته شده و اين گياه مشخص نشده است ؛ قس . بيطار ، 667 .
( 2 ) . مندمج ، ابو حنيفه ، 236 و لسان العرب ،
XIV
، 175 : مدمجة .
( 3 ) . المة الزرع ، بايد خواند أكمّة الزرع ، قس . ابو حنيفه ، 236 .
( 4 ) . نسخهء فارسى : « اطراف او برگهاى تنك باشد به مقدار تنكى برگ كشت » .
339 . حراز الصخور 1
پولس : آن را « حزاز الجبل » 2 مىنامند . اين همان چيزى است كه همانند عدسك آبى روى سنگها پديدار مىشود .
صهاربخت مىگويد : آن را ازآنرو « حزاز » مىنامند كه بيمارىاى به همين نام 3 را درمان مىكند .
( 1 ) .
Roccella tinctoria Dc
يا
Lecanora circummunita Nyl .
( ميمون ، 152 ) ؛ نيز نك . بيطار ، 664 ؛
Lane
، 558 و 267 . حزاز الصخور به معناى « اشنه سنگها » است .
( 2 ) . حزاز الجبل .
( 3 ) . دربارهء اين بيمارى ( قوبا ) نك . ابن سينا ،
IV
، 557 .
340 . حسك 1
[ حسك ] به رومى طريفولون 2 ، - در حاشيهء [ كتاب نوشته شده ] طريبوليوس 3 ، و به سريانى قرطبى 4 ناميده مىشود .
الفزارى مىگويد : [ حسك ] به هندى جوكرم 5 ، در نسخهاى ديگر جوكروا 6 ، به فارسى كبرك 7 [ ناميده مىشود ] ، شكوهنج 8 نيز مىنويسند ، اين [ واژه ] با [ حروف ] « حا » و « ها » و « كاف » معرّب مىشود . آن را به هندى كوشكروا 9 ، كوكروا ، نيز جنكهارمول 10