( 6 ) . نسخهء الف : سقولوموا ، بايد خواند سقولوموس - يونانى . ديوسكوريد ،
III
، 14 .
( 7 ) . نسخههاى الف و ب : العكور ، بايد خواند العكوب ، نك . شمارهء 723 .
( 8 ) . كنگرزد قس .
II , Vullers
، 901 .
( 9 ) . ابو حنيفه ، 237 .
( 10 ) . در آغاز اين جمله : و قال « و گفت » . اين ممكن بود به اين معنا باشد كه اين سخنان نيز از ابو حنيفه است ، اما در « ابو حنيفه » چنين چيزى ديده نمىشود . اين معنا را فقط فرهنگها به « حرشف » مىدهند . نك .
لسان العرب ،
IX
، 46 .
332 . حرمل 1
- اسپند
آن به سريانى زرعابشّاشا 2 ، به سندى هملو 3 ، به فارسى سپند 4 و به سجستانى اسپرك تهلك 5 [ ناميده مىشود ] .
جالينوس مىگويد كه برخى از مردمان [ حرمل ] را « سداب دشتى » مىنامند . پولس نيز همين را مىگويد .
مىگويند كه [ حرمل ] همان بخور مريم است و آن را براى دود كردن به كار مىبرند اما اين درست نيست .
ديسقوريدس مىگويد : [ حرمل ] در بهار در سواحل مىرويد ، به افسنتين مىماند اما برگهايش درشتتر و چربتر ، گلها كوچك و [ شاخهها ] نازك است . بويش سنگين است و آن در گرماى تابستان گل مىدهد . [ نوعى حرمل ] وجود دارد كه در چمنزارها مىرويد ، شاخههاى نازك ، ساقهء كوچك و بوى تند دارد ؛ گلش سرخ رنگ است .
او در جايى ديگر مىگويد كه [ حرمل ] همان مولو 6 است ، برگهايش شبيه برگهاى ثيل 7 اما پهنتر از آنهاست ؛ روى زمين پهن مىشود ، گلهايش شبيه خيرى است ، ريز 8 و شيرى رنگ است و [ از نظر اندازه ] به گلهاى بنفشه نزديك است . شاخههايش به رنگ سفيد و به بلندى چهار ارش است ، در نوك آن چيزى نظير سر سير وجود دارد و ريشهاش كوچك است . او مىگويد كه برخىها آن را « سداب دشتى » مىنامند ؛ جانشين آن زيرهء دشتى 9 است .
ابو حنيفه مىگويد 10 : [ حرمل ] دو نوع است ؛ برگهاى يكى از آنها به برگهاى بيد مىماند ، گلها شبيه گلهاى ياسمن و خوشبو 11 است ، [ روغن ] كنجد و بان را با آن به عمل مىآورند . 12 بوى آنها به پاى بوى ياسمن 13 نمىرسد . نوع ديگر [ حرمل ] « اسفند » 14 ناميده مىشود ، غلافش يعنى كپسول تخمها گرد است . جوشاندهء حرمل 15 را