مدفوع خارج شد كه يك روى آنها صاف همچون صدف و ديگر روى به رنگ خاك بود .
( 1 ) . در ديگر منابع نوشته نشده است . به احتمال زياد ، در اينجا سخن بر سر سنگ صفراوى ( سنگ كيسهء صفرا ) است .
( 2 ) . در پى آن قطعهاى مربوط به شمارهء 318 مىآيد ( نك . يادداشت 9 ) . پس از اين قطعه در حاشيهء نسخهء الف ( 49 الف ) نوشته شده است : هاهنا آخر الحاشية المذكورة « اينجا پايان حاشيهء نامبرده است » . به آغاز حاشيه ( اول الحاشية ) فقط در نسخهء ب در برابر واژه « حجر » ( شمارهء 296 ) اشاره شده است ، اين يادداشت در نسخههاى الف و پ ديده نمىشود
326 . حبرة 1
- برآمدگى روى درخت
ابو حنيفه مىگويد : اين ، برآمدگى يا گرهى است كه از [ تنه ] درختان بيرون مىزند .
آنها را مىبرند و از آنها ظرفهايى پرنقش و نگار مىتراشند .
( 1 ) . ابو حنيفه ، 259 .
( 2 ) . نقش راهراه و رنگارنگ اشيائى كه از اين برآمدگىها ساخته مىشوند ، از چوب موجدار آنهاست .
327 . حبلت 1
- ؟
آنگونه كه صهاربخت مىگويد ، اين دارو مسهل است كه از اصفهان مىآورند .
ابن ماسه 2 مىگويد كه آن را از حبشه [ مىآورند ] و آن آب و بلغم را مىراند .
ديگران مىگويند كه آن را از هند مىآورند و آن شبيه سورنجان سفيد 3 است .
( 1 ) . در ديگر منابع نوشته نشده است . ابو حنيفه ، 254 : حبلة - ميوهء اقاقيا عضاه . قس . شمارهء 832 ،
Lane
، 505 .
( 2 ) . نسخهء فارسى : « ابن ماسويه » .
( 3 ) . السورنجان الابيض ، نك . شمارهء 576 .
328 . حبق 1
- پودنه
[ حبق ] رودخانهاى به رومى غليخون 2 ، به سريانى قورنيثا دمثا 3 و قورنيثا دنهرا 4 ناميده مىشود .
[ حبق ] كوهى فلفلك 5 با « كاف » و « قاف » است .
ابن زكريا توضيح مىدهد كه فلفلك فلفل آبى 6 است .
حبق وحشى فوتنج وحشى است و [ حبق ] بستانى - نعناع .