ديسقوريدس مىگويد 2 كه برگهايش به برگهاى تره مىماند و دراز به شكل داس 3 است . چيزى سفيد شبيه زبان كه به پايين كشيده مىشود از آن پديد مىآيد . 4 تخمهايش شبيه [ نوك ] نيزه 5 اند ، زيرا سهگوشهاند ، و آن در جاهاى سخت مىرويد .
( 1 ) .
Aspidium lonchitis SW .
؛ ابن سينا ، 264 ؛
I , Dozy
، 264 .
( 2 ) . ديوسكوريد ،
III
، 137 .
( 3 ) . نسخهء الف : فى خلفه لمنحل ، بايد خواند فى خلقة المنحل ، نسخهء پ : المنخل « الك » .
( 4 ) . نسخهء الف : ينبت منه صف ( نسخهء ب : صنف ) ابيض متسافل شبه اللسان ، نسخهء فارسى : نوعى ديگر ازو آنست كه لون او سبيد باشد و هيات او به زبان آدمى مشابهت دارد .
( 5 ) . الحربة ، ديوسكوريد ،
III
، 137 : زجّ الجربة ( الحربة ) .
331 . حرشف 1
- كنگرفرنگى
آن به رومى كنكريس 2 ، به سريانى لغنا 3 ، به فارسى كنگر 4 ناميده مىشود . نوعى [ كنگر ] به نام « كناروس رومى » 5 وجود دارد .
ابو الخير در شرح بر كتاب پولس [ مىگويد ] : اين به يونانى سقولوموس 6 ناميده مىشود ، آنها هر دو كنگر را [ در نظر دارند ] .
ابو معاذ مىگويد : اين به فارسى كنگر و به عربى عكّوب 7 است .
رازى در الاغذيه نيز همين را مىگويد ؛ حرشف همان كنگر است .
صهاربخت مىگويد كه [ حرشف ] بستانى به نام كناروس و صمغش به كنگرزد 8 مشهور است . [ مؤلفى ] ديگر مىگويد كه صمغش كنگر است .
مؤلف المشاهير مىگويد : حرشف گياهى سبز با گلهاى سرخ است .
ابو حنيفه مىگويد 9 : [ حرشف گياهى ] است خشن ، خاردار با برگهاى پهن و گلهاى سرخ و اين كنگر است .
حرشف به معناى « فلس ماهى » 10 نيز هست .
( 1 ) .
Cynara scolymus L .
؛ سراپيون 203 و 415 ؛ ابو منصور ، 133 ؛ ابن سينا ، 256 ؛ ميمون ، 154 .
( 2 ) . نسخهء الف : كنكريس ، نسخهء فارسى : كنكرس ، بر بهلول ، 17 905 : كنجريس - صمغ الحرشف . اين احتمالا با كنگرزد فارسى و يونانى ارتباط دارد . نيز نك . شمارهء 927 .
( 3 ) . لغنا ، قس .
Low , Pf .
، 293 . پيش از اين نام ، واژهاى ناخوانا شبيه دعثا - « صمغ » است .
( 4 ) . كنگر ، قس .
II , Vullers
، 901 . پيش از اين نام ، واژهء نامفهوم « ددودى » .
( 5 ) . كناروس الرومى ، نك . شمارهء 927 .