[ سنگ ] در پشت قورباغههاى رود واله هند پديد مىآيد و در گزيدگى عقرب ، مار و [ ديگر ] جانوران زهردار سودمند است . اگر آن را روى سنگ بساييم ، مايعى سفيد رنگ از آن خارج مىشود . آن در تالابهاى رود واله يافت مىشود .
( 1 ) . در ديگر منابع ذكر نمىشود .
( 2 ) . الزمرد ، نك . الجماهر ، 151 .
322 . حجر الاساكفة 1
- « سنگ كفشدوزان »
اين سنگى است كه پير نمىشود 2 و در تورم زبان كوچك آشكارا سودبخش است .
( 1 ) .
I , Dozy ; Lapis calceolariorum
، 251 . برخىها آن را همچون زاج كه كفشدوزان به كار مىبرند (
Vitriol des cordonnieris
، نك . بيطار ، 604 ) تعريف مىكنند . اما در لغتنامه ( 39 ، ص 341 ) گفته مىشود كه « اين سنگى است كه كفشدوزان ابزار خود را با آن تيز مىكنند » .
( 2 ) . نسخهء الف : لا يشح ، نسخهء پ : لا يشنج ، بايد خواند لا يشيخ زيرا همان گونه كه لكلرك اشاره مىكند ، اين
ageratos
جالينوس است ( بيطار ، 604 در يادداشت ) ، - پير نشونده ، جاويد . در ابن سينا ( 298 ) ترجمهء نادرست : « سنگى كه شناور مىشود » و از همينجا نيز تعريف آن به عنوان سنگ پا .
323 . حجر الدم 1
- هماتيت
اين سنگ سرخ است . اگر با آن بينى را مالش دهيم ، همان آن خون دماغ را بند مىآورد . رنگش مايل به سفيدى است .
( 1 ) . ترجمهء مستقيم « سنگ خونى » ؛ قس . ديوسكوريد ،
V
، 107 ؛ الجماهر ، 204 ؛ ابن سينا ، 708 ؛ ميمون ، 369 . نيز نك . شمارهء 595 .
324 . حجر الجدرى 1
اين سنگى است كه رويش تكمههاى بسيار شبيه آبله 2 است . ماليدن ساييدهء آن به آبله سودبخش است .
( 1 ) . در ديگر منابع ذكر نمىشود ؛ فقط در
I , Dozy
، 250 : « سنگى كه آبله را درمان مىكند » .
( 2 ) . الجدرى ، نك . ابن سينا ،
IV
، 129 .
325 . حجر الناس 1
زنى از دودمان مشهور بيمار شد و از شكمش حدود چهل و چهار تكه سنگ همراه