( 2 ) . الحجر الايرقلى - از ؛ الجماهر ، 472 ، يادداشت 2 .
( 3 ) . المنقرسين ، دربارهء نقرس نك . ابن سينا ،
III
، ج 2 ، 499 .
320 . حجر التيس 1
- « سنگ بز » ، پادزهر
به نام « ترياك فارسى » مشهور است .
الترنجى : « حجر التيس » را از فارس مىآورند . مىگويند كه آن در يكى از رودههاى بز كوهى 2 يافت مىشود و شبيه خرماى نارس 3 است . اگر آن را بشكنيم ، ديده مىشود كه همانند پياز از فلسهايى تشكيل مىشود كه [ يكديگر ] را احاطه كرده و در وسط آن بهجاى مغز علفى سبز قرار دارد كه [ با اين فلسها ] احاطه شده است . آن را « پادزهر گوسفند » 4 [ نيز ] مىنامند . اين [ سنگ ] را همراه با آب رازيانه به محل گزيدگى مىمالند ، همان آن درد را بر طرف مىكند و رنگ [ پيشين ] پوست به محل تورم باز مىگردد .
يكى از سران برايم حكايت كرد 5 كه مارى كشنده يكى از همراهانم را گزيد و او به جنگ مىرفت و هيچ ترياكى جز اين پادزهر را نيافت . او كمتر از يك قيراط [ پادزهر ] همراه با شراب به آن شخص داد تا بنوشد و سير داد تا بخورد ؛ بدنش از تاول 6 پوشيده شد ، ادرارش خونآلود شد و نجات يافت .
( 1 ) . سنگ توصيف شده در اينجا ظاهرا با آنچه اينك به نام « پادزهر » مشهور است ، مطابقت مىكند .
پادزهر ، رسوبهاى رنگارنگ كروى است كه در روده جوندگان به ويژه برخى از بزهاى وحشى
Copra ) ( aegagrus
، آهو
( Antilope Dorcas )
و جز اينها تشكيل مىشود . برخى از آنها داراى اكسالات يا فسفات كلسيم و منيزيم است . خواص شفابخش معجزهآسا به آنها نسبت مىدادند ( فرهنگ انسيكلوپديك بركهاوز يفرن ، ج
V
، ص 301 ) .
( 2 ) . الوعول الجبلية ، نك . شمارهء 117 .
( 3 ) . نسخهء الف : ناخوانا ، نسخهء ب : العشره ، نسخهء پ : ححر ، بايد خواند : البسرة ، قس . الجماهر ، 190 ( متن عربى ، 202 ) .
( 4 ) . باذزهر الكباش .
( 5 ) . اين نيز احتمالا سخنان الترنجى است ؛ قس . الجماهر ، 191 .
( 6 ) . فتنفط بدنه ، نسخهء پ : فسقط بدنه ، الجماهر ، 191 : « از لكهها پوشيده شد » .
321 . حجر الضفدع 1
اين سنگى شبيه زمرد 2 سبز رنگ است ؛ نوك برجستهاش تيز و پايهاش پهن است . اين