316 . الحجر العربى 1
- « سنگ عربى »
پولس : آن به عاج 2 فيل مىماند .
( 1 ) . ( ديوسكوريد ،
V
، 111 ) ؛
Lapis Arabicus
لاتين (
I , Dozy
، 251 ) .
( 2 ) . العاج ، نك . شمارهء 306 . در پى آن قطعه مربوط به شمارهء 309 ( نك . همانجا ، يادداشت 11 ) و سپس بندى از شمارهء 315 مىآيد ( نك . شمارهء 315 ، يادداشت 8 ) .
317 . حجر فرعون 1
- سنگ فرعون
الرسائلى : « سنگ نقره » 2 جانشين آن است .
( 1 ) . در ديگر منابع ذكر نمىشود .
( 2 ) . حجر الفضة . لغتنامه ، 39 ، ص 343 : « در برخى از كتابهاى هندى گفته شده است كه اين [ يعنى حجر الافروج ، نك . شمارهء 311 ] حجر الفضة است » .
318 . حجر الفادزهر 1
- سنگ پادزهر
رازى : پوك و سست است ، به زاج يمنى مىماند ، از هم مىپاشد و به تراشههايى تبديل مىشود ، از تأثيرش دچار حيرت شدم .
ترنجى : نوعى از اين سنگ [ گويى ] از موم ، آهك و گل ساخته شده است و در آن درخشش هريك از اين سه ماده وجود دارد . اگر آن را با زردچوبه 2 در هاون بساييم ، مانند خون خالص سرخ مىشود . اگر اين [ سنگ ] را به محل گزيدگى بماليم ، همان آن [ درد ] را تسكين مىدهد . شاهان آن را « بادزهر » مىناميدند و با آن سرگرم مىشدند . جامى از [ بادزهر ] گوهرنشان را نزد يكى از شاهان ديدم . يك وقتى كسى را زنبور 3 گزيده بود ، در اين جام شير تازه ريختند و مدتى به حال خود گذاشتند ، سپس اين [ شير ] را به او دادند تا بنوشد ، نيز آن را به محل گزيدگى ماليدند . او شير را بالا آورد ، بدنش از كهير 4 پوشيده شد و سپس يكباره آرام گرفت .
مردمان باستان [ نيز ] از سنگ پادزهر نام مىبرند و اين [ نزد آنها ] معدنى بود ، اما خواص آن را شرح نمىدهند .
* از فارس سنگى شبيه پادزهر مىآورند و از آن دسته كارد مىسازند اما هيچ سودى ندارد .
بهترين بادزهر 5 ، ترياك افعى و ترياكى است كه حرّانىها اختراع كرده و به نام آنها مشهور است .