است .
« گل » 4 اين [ سنگ ] سرخ است و [ اين ] همان چيزى است كه در آب رسوب مىكند و به نمك مىماند . آن ممكن است سفيد رنگ باشد ، ممكن است شبيه سنگ پا باشد ، نيز ممكن است شبيه موم باشد ؛ زبان را مىسوزاند و « گل » از « ساقه » اش قوىتر است . 5
جالينوس دربارهء « گل » اين [ سنگ چنين ] مىگويد : شورىاش دال بر آن است كه اين « گل » از شبنمى كه از دريا روى اين سنگ مىبارد ، به وجود مىآيد . اين [ نام ] از [ نام ] جايى 6 نشئت مىگيرد .
[ سنگ اسيوس ] سخت نيست ، به سنگى مىماند كه در ديگهاى گرمابه تشكيل مىشود ، پوك است و به آسانى خرد مىشود . رويش چيزى شبيه گرد آسيا كه بر ديوارهاى آسيا جمع مىشود وجود دارد و اين همان گلش است .
* روغن سنگ اسيوس 7 چيزى است همانند روغن كه روى اين سنگ بيرون مىزند و آن از شبنمى كه بر آن مىبارد ، تشكيل مىشود .
رازى : در روغن اين سنگ تندى وجود دارد ، آن را « گل سنگ » 8 نيز مىنامند .
( 1 ) . يونانى ، ديوسكوريد ،
V
، 105 . اين نام از نام شهر در آسياى صغير گرفته شده است . برخىها مىپندارند كه اين ممكن است آلونيت يعنى سنگ زاج باشد ؛ غافقى ، 187 . به گواهى ابن بيطار ، جامع ،
I
، 30 ، پزشكان قديم مصر و مغرب « بارود » يعنى شوره را با اين نام مشخص مىكردند .
قس . ابن سينا ، 58 .
( 2 ) . يكون باسيا ، - ايالتى در سرزمين آلبانى امروز .
( 3 ) . العنصل ، نك . شمارهء 734 ؛ ديوسكوريد ،
V
، 105 : القيشور - « سنگ پا » .
( 4 ) . فقاحه ، اين اصطلاح فقط در اينجا ديده مىشود ؛ نزد ديگر مؤلفان ( ديوسكوريد ،
V
، 105 ؛ ابن سينا ، 58 ؛ غافقى ، 187 ؛ ابن بيطار ، جامع ،
I
، 30 ) و از جمله بيرونى نيز فقط « زهر » .
( 5 ) . فقاحه اقوى من بقله ، اين يك تمثيل است : نمك بيرون زده روى اين سنگ « گل » و خود سنگ « ساقه » ناميده شده است . ديوسكوريد ،
V
، 105 : الزهر اقوى من الحجر - « گل از سنگ قوىتر است » . در پى آن قطعهاى از شمارهء 314 آورده شده كه نسخهبردار اشتباها در اينجا درج كرده است ؛ نك . شمارهء 314 ، يادداشت 11 .
( 6 ) . نك . يادداشت 1 .
( 7 ) . دهن حجر لسوس ، بايد خواند دهن ( زهر ؟ ) حجر اسيوس .
( 8 ) . خراز الصخور ، معمولا به معناى « گلسنگ » است ، نك . شمارهء 339 . نسخهبردار قطعهء 8 * را اشتباها در آخر عنوان بعدى يعنى شمارهء 316 درج كرده است .