تربد 6 ، به هندى تربج 7 [ ناميده مىشود ] .
بهترين [ تربد ] سفيد و لولهاى 8 است ، زيرا هنگامى كه هنوز تازه است ، مغزش را در مىآورند و دور مىاندازند و فقط پوست به صورت لولههاى چينخورده 9 باقى مىماند . همهء اينها را هنگامى كه [ تربد ] هنوز تازه و آبدار است انجام مىدهند ، سپس آن به سبب نيروى خود صمغى مىشود . اين [ نوع تربد ] را از نهلواره در سرزمين سند 10 مىآورند .
ديگر نوع هندى از [ تربد ] سفيد نيز وجود دارد ، يك تكه است و توخالى و صمغى نيست ، به آسانى مىشكند و كلفتتر از [ نوع ] قبلى است .
[ تربد ] زرد نيز وجود دارد كه پهن است و تو خالى نيست . اين ريشهء جبلهنگ 11 است كه در داروهاى قىآور به كار مىرود .
ابن ماسرجويه و ابو جريج راهب [ مىگويند ] : بهترين [ تربد ] از درون سفيد و از بيرون صاف است ، صمغى ، چرب و مانند لوله نى تو خالى است ، پوستش نبايد بر اثر كرمخوردگى جدا شده باشد . يا اينكه ريشههاى نازك چوبى شكاف نخورده و بدون كرمخوردگى باشد و به آسانى خرد و شكسته شود . آنها كلفت و متراكم نيستند ، به آسانى ساييده شده و [ در نتيجه ] سفيد مىشوند .
[ تربد ] در درازمدت همانند چوب ، كرمخورده مىشود و سوراخهايى به اندازهء سر سوزن بر سطح آن وجود اين كرمخوردگى را نشان مىدهد . آنگاه سبك و شكننده مىشود و بهرهورىاش از ميان مىرود .
( 1 ) .
Ipomoea turpethum R . Br .
، مترادف
Convolvulus turpethum L .
؛ سراپيون 508 ؛ ابو منصور ، 98 ؛ ابن سينا ، 735 ؛
I , Dozy
، 143 ؛ عيسى ، 9 100 .
( 2 ) . اليتيون يونانى ؛ بر بهلول ، 21 173 .
( 3 ) . الطريون ، بر بهلول ، 17 173 .
( 4 ) . نسخههاى الف و فارسى : سندريون ، نسخهء پ : سرديون ، يونانى ؛ بر بهلول ، 17 1387 .
( 5 ) . طربد ، طربيد .
( 6 ) . يا تربد ، قس .
I , Vullers
، 431 .
( 7 ) . تربج ، نسخهء فارسى : ترنج ،
Dutt
، 204 :
tarbud
.
( 8 ) . نايزه ، احتمالا نايژه فارسى (
II , Vullers
، 1293 ) ، اندكى پايينتر ، جمع آن نايزات . نسخهء پ : نائره .
( 9 ) . نايزات متشنجة ، نك . يادداشت 8 .
( 10 ) . نهلواره من بلاد السند ، نسخهء فارسى : نهرواله .