S . Kovner
، بررسى اجمالى تاريخ پزشكى ، كيف . 1883 ، ص 707 ؛ سارتون ،
I
، 214 .
( 5 ) . الهيضة ، نك . ابن سينا ،
III
، ج 2 ، ص 149 .
( 6 ) . نسخهء الف : السجرنيا ، نك . شمارهء 121 ، يادداشت 13 .
( 7 ) . شليثا ، نك . شمارهء 121 ، يادداشت 15 .
203 . الترياق الهروى 1
- « ترياك هراتى »
ترنجى مىگويد : در هرات علفى است كه برگهايش به برگهاى سوسن مىماند و گلش چون گل سوسن سفيد است 2 و بويى خوش دارد ؛ ريشههايش را همانند ريشههاى سوسن صادر مىكنند و آن ترياك نيش افعى است .
يكى از ساكنان هرات حكايت مىكند كه از گياه « يتوع » كه آن را « ترياق » مىنامند ، ده كرم گرد مىآورند 3 ، آنها را در ظرفى قرار مىدهند و تا آن زمان كه يكديگر را نخوردهاند ، به حال خود باقى مىگذارند . آخرين [ كرم ] بهجا مانده ، زهر است و در دم مىكشد .
[ شخصى ] ديگر حكايت مىكند كه در كاشغر يا بلاسغون گياهى به نام قرااوت 4 يعنى « علف سياه » يافت مىشود . اگر آن را با كارد ببريم و سپس با همين [ كارد ] شسته نشده ، بزماورد 5 را ببريم ، چنين [ بزماوردى ] در جا مىكشد .
( 1 ) . در ديگر منابع دسترس ما نوشته نشده است . اين عنوان در
Picture
، 113 - 114 درج شده است .
( 2 ) . نسخهء فارسى : و گل او چون گل سوسن سپيد است ، نسخهء الف : و بزرها كالسوسن الابيض ، اما در اينجا ظاهرا بهجاى و زهرها اشتباها و بزرها نوشته شده است .
( 3 ) . نسخهء الف : اليتوع التى يسمونها ترياقا يلتقط من شجره عشرة من ديدانه . نسخهء فارسى : بر نباتى كه او را « ترياق » گويند كرمى باشد و از آن كرم زهر قاتل حاصل شود و طريق آن است كه از آن كرم ده را در موضعى كنند . ز . و . طوغان مىپندارد كه مترجم فارسى متن بيرونى را به درستى نفهميده است و پيشنهاد مىكند چنين تصحيحى صورت گيرد : . . . يلتقط من شجرة عشر من ديودارو (
Picture
، 113 - 114 ، يادداشت 7 ) ، « [ يتوع ] را از درخت عشر يعنى ديودارو گرد مىآورند » . در واقع ، ديودار نام فارسى عشر است ( نك . شمارهء 706 ) ، اما چنين قرائتى در اينجا با معناى متن جور در نمىآيد .
( 4 ) . نسخهء الف : قرالوت ، نسخهء فارسى : قرااوت . برطبق م . كاشغرى (
III
، 168 ) - اين « بيش » است ، قس . فرهنگ تركى قديم ، 423 ) .
( 5 ) . بزماورد ، گوشت پخته ، سبزى و تخممرغ را در نان نازك ، گرد مىپيچند و سپس با كارد تكهتكه كرده مىخورند (
I , Vullers
، 235 ) ؛
Lane
، 1250 : زماورد .