در متن كتاب پولس و اورباسيوس و در « حواشى » جبريل [ گفته شده است كه تفسيا ] همان ينتون 3 است و به نام جزيرهاى كه نخستين بار در آنجا پيدا شده ، ناميده شده است . 4
ديسقوريدس مىگويد كه برگهايش شبيه رازيانه است ، بر سر هر شاخه چترى 5 همانند شويد وجود دارد ، رنگ گلهايش همانند رنگ [ گلهاى ] سيب ، تخمها پهن ، ريشهها بسيار سفيد و پوستشان كلفت و [ مزهشان ] گزنده است . روى ريشه برش مىدهند و آنچه از آن مىچكد گرد مىآورند . از ريشهها و برگهاى اين [ گياه ] نيز افشره تهيه كرده در برابر آفتاب خشك مىكنند . مؤثرترين [ تفسيا ] آن است كه از ريشه به دست آورند و آن بوى شديد دارد .
كسى كه شيرهء [ تفسيا ] را جمع مىكند ، برش را بايد گرداگرد انجام دهد . از آنجا كه [ تفسيا ] به علت تندى خود ، در صورت برخورد ، موجب تورم صورت مىشود و تاولهايى در مفاصل ايجاد مىكند ، اگر انسان [ چهره ] خود را نپوشاند ، بايد به تن خود سير تازه بمالد . 6
در كتاب قاطاجانس و الميامر [ گفته شده است ] كه نيروى [ تفسيا ] پس از يك سال ضعيف مىشود و پس از سه سال هيچ سودى نخواهد داشت .
[ تفسيا ] به زبان زابلى جيسداب 7 ناميده مىشود .
( 1 ) . يونانى -
Thapsia garganica L .
؛ سراپيون ، 492 ؛ ابن سينا ، 733 ؛ ميمون ، 380 ؛
Low
،
III
، 473 .
( 2 ) . صمغ السذاب البرى او الجبلى ،
III , Low
( 474 ) براى سداب كوهى مترادف يونانى را مىآورد .
( 3 ) . الينتون نك شمارهء 1116 ، نسخهء فارسى : ميون ، نسخهء پ فسيس مىخواند .
( 4 ) . درستتر ، شبهجزيرهء تپسا در كرانه خاورى سيسيل به طرف شمال سيراكوز . تئوفراست ، 579 .
( 5 ) . ظلّة ، نسخهء پ : أكلّة ، نسخهء فارسى : غلافى .
( 6 ) . نسخهء فارسى توصيف روشنترى به دست مىدهد : « در وقت جمع كردن « تافسيا » طريق آن باشد كه سر و روى در جامه پيچند زيرا قوت او روى را بياماساند و آبلهها باديد كند بر مفاصل چون به دست برسد ، و اگر جامه حاصل نبود طريق آن باشد كه سير را خرد بكوبد و بر اعضا بمالد تا ضرر او را دفع كند » .
( 7 ) . جيسداب ( ؟ ) .